ناراحت است . و اين جريان را محصول غفلت شاه و بىكفايتى وزير مىداند . « 1 »
راوندى در راحة الصدور از دوران وزارت نظام الملك به نيكى ياد مىكند و مىنويسد :
« . . . دريغا آن روزگار كه وزراء چنان فاضل و دانا و عاقل و توانا بودند ، و كار وزارت اين ساعت به شاگرد غلامى آمدست ، هرچ عوانتر و وجوهانگيزترست بازار او تيزترست . . . بدانك چنانك قوام دست با صابع بود ، قوام ملك به صنايع باشد . و صنايع بر كشيدگان و گزيدگان پادشاه باشند ، وزير نظير چشم است و مستوفى شبيه گوش و منشى و كاتب زبان و وكيل درو حاجب نشان و رسول برهان عقل ، و نديم بيان فضل پادشاه باشد . » « 2 »
ويل دورانت ضمن بحث در پيرامون تمدن اسلامى مىنويسد : « مهمترين سازمان دولت ، ديوان خراج و حساب و پليس و بريد و مظالم بود . ديوان مظالم ، محكمهاى بود كه احكام قضائى و ادارى در آن عرضه مىشد ، پس از سپاه ، ديوان خراج به نظر خليفه اهميت داشت ، كه مأمورين وصولش به عناد و سرسختى ، كم از مأمورين وصول روم شرقى نبودند ، مبالغ گزاف از اقتصاد عمومى كشيده مىشد تا نظم حكومت به پا ماند و مخارج حكام پرداخت شود . درآمد قلمرو خلافت به دوران هارون الرشيد سالانه بيش از پانصد و سى ميليون درم ( در حدود چهل دو ميليون دلار ) بود . به علاوه مالياتهاى جنسى كه در اين روزگار نهاده بودند ، تعداد آن بيشمار بود ، دولت مقروض نبود ، برعكس به سال 170 هجرى ، خزانه نود ميليون درم موجودى داشت .
بريد عمومى ، در اين دوره نيز بريد چون دوران ايرانيان و روميان ، فقط مورد استفادهء دولت و بزرگان قوم بود و بيشتر از همه براى نقل اخبار و دستورهاى گوناگون از پايتخت به ولايات به كار مىرفت ، به علاوه وسيلهء جاسوسى وزير ، دربارهء اعمال حكام محلى بود . . . كبوتر را تربيت مىكردند و براى نامهبرى به كار مىبردند . اخبار به وسيلهء تاجران و مسافران نقل ميشد در بغداد هزار و هفتصد پيرزن به كار جاسوسى اشتغال داشتند حكام ولايات ، عينا چون حكام رومى عقيده داشتند كه مىبايد در ايام خدمت اموالى را كه براى تحصيل حكومت خرج كردهاند و محنتهايى را كه پس از ترك منصب تحمل خواهند كرد ، جبران كنند . گاهى خلفا حكام را مجبور مىكردند آنچه را ربودهاند ، پس بدهند . قضات مقررى خوب داشتند ، با اين همه بعضى از آنها زير نفوذ گشادهدستان قرار گرفتهاند و به ننگ رشوهخوارى تن دادهاند . . . » « 3 »
خطر مقام وزارت : براون مىنويسد : « مقام وزارت ، با تمام قدرت و عزت و احترامى كه داشت ، امرى خطرناك بود . المنصور ، ابو مسلم را كه امين آل محمد لقب داشت ، غدارانه به قتل رسانيد ، خود ابو مسلم هم به فرمان السفاح ، سبب شد ابو سلمه را بكشند . ابو سلمه نخستين كسى بود كه لقب وزارت داشت ، ابو الجهم كه جانشين او شد ، از طرف خليفه سوم مسموم گرديد .
هامش
( 1 ) . همين كتاب ، ص 201
( 2 ) . راحة الصدور ، به تصحيح محمد اقبال و مينوى ، ص 129
( 3 ) . تمدن اسلامى پيشين ، ص 121 به بعد .