« عملدار گو عبرت از نام خود بردار كه اولش عمل است و آخر دار .
گر به ده روز توانم كه كنم نانى كسب * حيف باشد كه نهم بهر عمل زين بر اسب
نان خشكى كه به خوناب جگر تر گردد * به ز حلواى نبات است و زر و سيم به غصب
اى اگر هيمه به دوش آرى و گلخن تابى * به كه در حضرت سلطان به عمل گردى نصب »
عقيلى در جاى ديگر مىنويسد « تا روزگار القائم بامر اللّه ، هميشه وزراى خلفا بر وزراى سلاطين مقدم بودهاند . اول كسى كه در اهانت وزير خليفه كوشيد ، امير الامرا ابو بكر رائق بود .
نائب ديلميان كه بر خلاف معهود ، بالادست وزير ابو القاسم بن سليمان نشستن جايز داشت و از آن زمان وزراى پادشاهان بر وزراى خلفا غالب و مستولى شدند : خلفاء ، وزيران سلاطين را به تاج الوزراء و وزير الوزراء ، و وزراء خود را به عميد الرؤسا و رئيس الرؤسا ملقب گردانيدند . » « 1 »
غزالى در كتاب نصيحة الملوك به مسؤوليت خطير و وظايف اخلاقى مأموران ديوانى اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . خنك تو اى مرد كه هرگز نه امير بودى و نه عريف ( كارگزار ) نه كاتب و نه عوان ( مأمور و محصل ديوان ) و نه جابى ( از جنابت به معنى گرد كردن خراجست « سرگزيت » ) . . . رسول فرمود واى بر اميران ، واى بر عريفان ، واى بر امينان . . . عمر گفت : واى بر داور زمين از داور آسمان كه وى را بيند ، مگر آنكه داد بدهد و حق گزارد و به هوى حكم نكند و بر خويشاوند ميل نكند و به بيم و اميد حكم نگرداند . . . » « 2 »
در باب چهلم مؤلف قابوسنامه در شرايط وزارت چنين مىنويسد : « اى پسر اگر چنان بود كه به وزارت افتى ، محاسب باش و معامله نيكوشناس و با خداوند خويش راستى كن و انصاف ولىنعمت خود بده و همه خويشتن را مخواه كه همه به تو ندهند . . . اگر بخورى به دو انگشت خور تا در گلوت نماند . اما به يكباره دست عمال فرومبند . . . تا دانگى به ديگرى نگذارى ، در مىنتوانى خورد . . . و اگر بخورى ، محرومان خاموش نباشند . . . اگر كفايتى خواهى كردن ، به عمارت و زراعت كوش و از آن حاصل كن ، و ويرانيهاى مملكت آبادان دار تا ده چندان توفير پديد آيد و خلقان خداى را بىتوان نكرده باشى . . . در وزارت معمار و عادل باش تا هميشه زبان تو روان باشد و زندگى تو بىبيم بود . . . پس خداوند را به نيكويى كردن ترغيب كن . . . منصف و عادل باش و اگرچه صاين و بىخيانت باشى ، از پادشاه ترسان باش . . . هرجا پادشاه رود ، تو از او جدا مباش و او را تنها مگذار تا دشمنان تو با وى در غيبت تو فرصت بد گفتن نيابند . . . چنان كن كه نزديكان او جاسوس تو باشند تا از هرنفسى كه بزند ترا آگاه كنند . . . و هرزهرى را پادزهرى ساخته كنى . . . و نيز از پادشاهان اطراف و نواحى پيوسته آگاه باش و چنان بايد كه هيچ دوست و دشمن خداوند تو ، شربتى آب نخورد كه منهى تو ترا از آن آگاه نكند و تو از حال مملكت او چنان آگاه باشى كه از مملكت خداوند خويش . . . و حالها بر خداوند خويش همى نمائى تا از دوست و
هامش
( 1 ) . آثار الوزراء نظام عقيلى ، به اهتمام محدث ، ص 9
( 2 ) . نصيحة الملوك ، غزالى