تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
دشمن باخبر باشد . . . و از بهر طمع ، جهان در دست جاهلان و بيدادگران منه و عاملان كم‌دان و فرومايه را عمل بزرگ مفرماى . . . پادشاهان و وزيران را بايد كه فرمان يكى بود و امر ، قاطع . تا حشمت بر جاى ماند و شغلها روان بود . . . نبيذ مخور ، خود را نگاه دار و چنين باش كه گفتم ، كه وزير پاسبان مملكت باشد و سخت زشت باشد كه پاسبان را پاسبانى ديگر بايد . » « 1 » براى آن‌كه خوانندگان بيشتر به وظايف و تكاليف وزراء و حكمرانان واقف گردند ، جمله‌اى چند از مكتوب نظام الملك را به فرزند خود خواجه فخر الملك ، در اينجا نقل مىكنيم : نظام الملك در اين اندرزنامه به فرزند خود مىگويد : 1 ) بايد طورى عمل كند كه همهء رعايا از او آسوده باشند و با خيال فارغ به كسب و كار مشغول شوند . 2 ) بايد در خانهء خود را به روى متظلمان بگشايد و هفته‌اى يك روز با صبر و شكيبايى به شكايات مردم رسيدگى كند . 3 ) به امراى لشكر و مخدومين مخصوص خود و شيوخ و موالى و پيشوايان دين ، به ديدهء احترام نگاه كند ، علت غيبت آنان را بپرسد و چون بيمار شوند ، به عيادت آنها رود ، و اگر براى آنان مهمى پيش آيد ، به هروسيله ممكن است به آنان يارى كند تا در خدمت وى حريص و صديق گردند كه الانسان عبيد الاحسان . 4 ) هر روز معاريف را بر خوان خود دعوت كند . 5 ) با نزديكان پادشاه باادب رفتار كند و به آنان هدايا دهد و هفته‌اى دو بار با اركان دولت شراب خورد . 6 ) در ايام نوروز به همهء دوستان ، حريفان و ياران صله و خلعت دهد . 7 ) اگر نزديكان تقاضايى كنند يا از كسى شفاعتى نمايند ( اگرچه مصلحت نباشد ) بايد تقاضا را پذيرفت و وعدهء كمك داد . 8 ) بايد حقوق عمال دولت را به موقع رسانيد و از حال آن‌ها غفلت نكرد . 9 ) بايد در عمران راهها و پلها مراقبت نمود . 10 ) در تقسيم آب رودخانه‌ها و قنوات و چشمه‌ها ، رعايت عدل و انصاف ضرورى است . 11 ) متولى دار الضرب بايد شخصى امين باشد تا در عيار ، تقلب نكند . 12 ) با دزدان و راهزنان به هيچ‌وجه ارفاق جايز نيست . 13 ) بايد مراقبت كرد ، در حق زنان ، اعمال زور و بهتان نشود . « كسانى كه به زنان هتك حرمت ، و قصد نام و ننگ و عرض مردم كنند ، در قهر ايشان مبالغت نمايد . و اگر سخن‌چين يا نديمى قصد عرض كسى كند ، در قمع و قهر او كوشد . چه نام و ننگ به
هامش
( 1 ) . قابوسنامه ، به اهتمام دكتر يوسفى ، پيشين ، ص 216 به بعد