8 ) ديوان موقوفات . كه به كار مساجد و اراضى موقوفه رسيدگى مىكرد ، ادارات محلى تمام اين ديوانها ، غير از ديوان پست از دو مركز دستور مىگرفتند . از يك طرف تابع حكام و فرماندهان محلى بودند ، و از طرف ديگر از دولت مركزى تبعيت مىكردند .
9 ) ديوان صاحب الجيش . يا منصب سپهسالارى ، كه مسؤول آن از طرف شاه انتخاب مىشد . اين ديوان را ديوان عرض سپاه نيز مىگفتند در كتاب تحفه مىنويسد : ملك جمشيد رؤساى ديوانها را فرامىخواند و به هريك در پيرامون وظايف و تعهداتى كه دارند تعليماتى مىدهد كه ما با رعايت اختصار ، قسمتهائى از تعاليم او را به هريك از مسؤولين امور ديوانى ، ذيلا نقل مىكنيم ، تا خوانندگان بهتر به اصول وظايف هريك از ديوانها واقف گردند :
ديوان رسائل - « كاتب رسايل را پيش خواند و گفت نامهء تو زبان منست ، بايد كه سخن پاك و درست و قريب به فهمنويسى و از تطويل و اطناب احتراز نمايى و فصول و حدود هر قضيه را روشن كنى و مهمات را مقدم دارى ، تا خواننده را مقصود بر بديهه حاصل شود و به زيادت فكر و تأمل احتياج نيفتد . »
ديوان خراج - « صاحب خراج را طلب داشت و گفت تو حكم و عدل ميان من و رعيت هستى شرايط راستى را مراعات بايد نمودن و به غور احوال رسيدن و حد هرچيز را نگاهدار با كس حيف مكن و بر خود روا مدار و كار بر ديگران مگذار . »
ديوان عرض : « . . . آنگاه روى به اسفهسالار كرد و گفت نظم امور مملكت به تلفيق اهواى حشم منوط است ، و ديوان عرض و ضبط احوال سلطنت ، به تأليف قلوب خدم مربوط . و تو حصن مملكتى ، و اعتماد كلى بعداله تعالى به مدد و كفالت و جلادت توست . بايد كه لشكر برخيز تو رغبت نمايد و رعب و هيبت تو در دلهاى ايشان ثابت باشد ، و در كارها شرايط ثبات و احتياط به جاى آرى و فرصت نگاه دارى تا به واسطهء ثبات قدم ، لشكر به طاعت و انقياد سر درآرند و اطماع فاسده از ممالك منقطع گردد . »
ديوان محتسب - « بعد از آن صاحب حرس را گفت تو سپر دولت منى . بايد كه سير گزيده پيشگيرى و سهر و تيقظ ( بيدارى ) توتياى ديده سازى و دايم متأهب و مستعدكار و مترقب و مترصد احوال باشى و اوقات ايام و ليالى بر تواتر و توالى در بندگى درگاه و ملازمت بارگاه مصروف دارى و ساعات اعوام و شهور بر قدر طاقت مستغرق طاعت ما گردانى و جانب حزم و احتياط را يك لحظه مهمل نگذارى . »
« آنگه صاحب شرطه را طلب داشت و او را گفت ترا با من در مملكت مشاركت و مساهمت ثابت است و خير و شر و نفع و ضرر بر رأى تو منوط است . بايد كه بدلى منشرح و املى منفسخ به اقامت وظايف اين خدمت قيام نمائى و چنانكه معهود كفايت و شهامت توست ، از عموم رعايا باخبر باشى ، از بهر آنكه تو سايهء منى در ميان رعيت ، بيگناه را مستظهر و قويدل گردان و مجرم را ماليده و پريشاندار و مراقبت كن ، و در اصغاى حق و رعيت صدق ، از
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٨٢