تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
گفت ؟ اگر در نظر بگيريد كه هميشه بايد راست بگوئيد و آن ستمگر خونخوار را به كشتن مظلومى راهنمائى كنيد ، بر خلاف عدالت قدم برداشته‌ايد بنابراين فساد قياس ظاهر مىشود مجملا عقيدهء ابن مقفع در عدالت و قضا ، عبارت از لزوم وضع يك قانون رسمى مىباشد ، كه تمام ممالك اسلامى به رعايت و اجراى آن ملزم باشند ، قانون مزبور بايستى مبتنى بر عقل باشد و به سوى عدالت رهنما شود . » « 1 » متأسفانه افكار و انديشه‌هاى قضائى و فلسفى ابن مقفع كه كمابيش با نظريات اجتماعى متفكرين و آزادانديشان اروپا در قرن 18 هماهنگى و موافقت دارد در عهد منصور و سفاح به علت عدم آمادگى محيط اجتماعى و سوءنيت زمامداران صورت عمل نگرفت . ابن مقفع در زمينهء امور مالى و راه صحيح اخذ خراج و اصلاح ديون استيفاء نظريات جالبى دارد كه به جاى خود از آن سخن خواهيم گفت ، ابن مقفع با دوشيدن تمام شهرها و استانها به نفع « مركز خلافت » مخالف است بلكه مىگويد به استانها و نقاطى كه از لحاظ منابع طبيعى و درآمد ضعيف هستند بايد كمك مالى هم رسانيد « نبايد از حجاز توقع مازاد داشته باشد بلكه اگر بتواند بايد از مركز خلافت كمى به آنجا برساند » ابن مقفع براى حسن‌نيت و صحت عمل زمامداران ارزش فراوان قايل است و مىنويسد : « اگر خليفه خود پاك و باتقوى باشد حالت رعيت اصلاح‌پذير مىشود زيرا اول طبقات خاصه و رجال دولت بايد صالح و پاكدامن باشند تا بتوانند جامعه را اصلاح كنند ، رجال و كاركنان دولت هم صالح و عفيف نمىشوند مگر آنكه امام آنها پاك و پرهيزگار باشد ، اصلاح امور ، مانند زنجير است كه بهم پيوسته ، چون يكى از حلقه‌ها گسيخته شود زندگى عموم مختل مىگردد . . . » « 2 » ابن مقفع ، متفكرى دانشمند و مردى آزادانديش بود و افكار و نظريات اصلاحى او در حدود 1250 سال پيش خريدارى نداشت . ظاهرا همين انديشه‌ها و نظريات انتقادى او سبب گرديد در چهل سالگى به فرمان منصور به اتهام كفر و زندقه او را بكشند ، چون ابن مقفع نمىتوانست چنان كه مىخواست ، آزادانه افكار خود را در رسالة الصحابه بيان كند بر آن شد كه كتاب كليله و دمنه را ترجمه كند و از اين راه به بيدارى اذهان و افكار عمومى كمك نمايد .

خلاصهء تعاليم سياسى ابن مقفع

« . . . فرمانروايى گرفتارى بزرگى است « ولاية الناس بلاء عظيم » همه مردم را راضى نتوان كرد « رضى جميع الناس لا يدرك » پس در جلب رضاى نيكوكاران و خردمندان بايد كوشا بود . بر والى است كه چهار خصلت را مدنظر داشته باشد ، زيرا كه آن چهار ، ستونهاى حكومت است : 1 - دقت در انتخاب وزراء و كارمندان 2 - تسلط بر همهء امور از راه نطارت پيوسته و مؤثر
هامش
( 1 ) . تلخيص از همان كتاب ، از ص 262 به بعد ( 2 ) . همان ص 268