برخى نيازمندىهايش يارى مىدهند ، بايد به حكم آن روال در دلهايتان همدستى و نيكخواهى پديد آيد . » « 1 » خراج ستون كشور است كه با داد افزايش گيرد و از ستم كاهش . » « 2 » مردم استخر از نيامدن باران شكايتى به دست اردشير دادند ، زير آن نوشت ، اگر آسمان از باريدن بخل ورزيده ابرها خواهد باريد فرمان داديم شكست شما را جبران و بىنوايانتان را با برگ و نوا كنند . » « 3 »
هر زمان شاه از دادگرى سرپيچد ، مردم از فرمانبرى او سرپيچند . » « 4 »
به اردشير گفتند ، كيست كه از هيچكس نترسد ؟ گفت كسى است كه در فرمانروائى داد كند و از ستم دست نگه دارد و حق را يارى دهد ، مردم او را فرمان برند و بر دلها پادشاه باشد و از كشاكشها ايمن ، نخستين گام در دادگرى آن است كه آدمى ، داد را از خود آغاز كند و هرخوى نيك و رفتار پسنديده را به خود آموزاند » « 5 » ششم بيمناكتر از آنكه توده مردم نترسند ، آن است كه وزيران نترسند زيادهروى در شهوتها از بزرگترين آفتهاست ، دادگر رستگار است و زورگو ، در راه نابودى ، هر زمان اردشير كارگزارى را به يكسو از كشور مىفرستاد به او مىگفت ، گوهر كسان را براى مال ناپايدار مفروش جز بهبود بخشيدن و بسامان كردن كارها چيزى به ديده مگير ، از فساد و حرص دورى كن ، هيچكس را از فرزندان خويشانت همراه مبر و كسانى كه براى ياريت به همراهت مىفرستيم ترا بسندهاند . . . » « 6 »
در كتب عرب آمده است كه بعد از انقراض ساسانيان بزرگمهر به طبرستان رفت از او پرسيدند كه موجب انقراض ساسانيان چه بود ؟ پاسخ داد : « كارهاى بزرگ را به مردم خرد سپردند و كارهاى خرد را به مردم بزرگ ، بزرگان به كار كوچك دل ننهادند و خردان از عهده كار بزرگ بر نيامدند ، ناچار هردو كار تباه گشت . » « 7 »
در ميان متفكرين عالم اسلام ابن مقفع و ابو نصر فارابى ، بيش از ديگران به مسائل و امور اجتماعى توجه كرده و در پيرامون انواع اجتماعات و نحوهء اداره كشور و خصوصيات يك رهبر سياسى خوب ، سخن گفتهاند .
نظريات سياسى و اجتماعى ابن مقفع : ابن مقفع يك ايرانى و پارسى اصيل ( از يكى از دهات فارس بود ) و سالها به كار دبيرى و نويسندگى اشتغال داشت و در ادبيات عرب استاد بود . به نظر احمد امين مصرى « ابن مقفع بزرگترين و بهترين و قوىترين شخصى بود كه در ادب عرب تأثير مهمى داشت ، او در اخلاق و فزونى علم و اطلاع و فصاحت لسان و بلاغت ، بسيار قوى و مسلط بود ، اخلاق او عبارت از شرف و نجابت و شهامت و گذشت و نهايت بزرگوارى
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 484
( 2 ) . عهد اردشير ، پژوهش استاد احسان عباس ، ترجمهء محمد على امام شوشترى ، ص 103 به بعد .
( 3 ) . غرر السير ، ص 484
( 4 ) . التمثل و المحاضره ، ص 136
( 5 ) . التمثل . . . ، ص 136
( 6 ) . مأخوذ از سخنان اردشير ، از كتاب عهد اردشير ، از ص 114 تا 124
( 7 ) . محمد تقى ملك الشعرا بهار ، ترجمهء چند متن پهلوى ، تهران 1347 ، ص 22