تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ملى كه تأثير خيلى زياد در افكار مردم دارد طرز مالى عادلانه‌اى انتخاب كند كه در ضمن مراعات اموال اتباعش درآمد خزانه را منظما زياد كرده باشد و تشكيلات ادارى به وجود بياورد و با تأسيس راهها و ترعه‌ها منافع مملكت خود را زياد كند و بالاخره نيروى مسلحى تشكيل دهد كه بدون اين‌كه بار سنگين مالى باشد آن اعليحضرت را مورد احترام ديگران قرار دهد . بدين شكل آن اعليحضرت مىتوانند ايران را به بهترين مملكت خاورزمين تبديل كنند و آنگاه زوارى كه به مكه براى حج و براى زيارت و تكريم مدفن مىروند ، خواهند دانست كه پايتخت مشرق‌زمين در تهران است . از اين پس دربارهء نيروى نظامى معتقد هستند كه بهتر است انسان قواى منظمى داشته باشد تا نيروهاى زياد و بىنظم - اگر آن اعليحضرت بيست يا سى هزار مرد منظم به شكل اروپايى و با لباس ايرانى داشته باشند ( و اين رقم به نظر من كافى است ) بقيه را مانند سپاهيان افريقا درآورند . . . نقشه‌اى كه از آن خيلى صحبت كرده‌اند ، ساختمان راه‌آهنى است كه از كنار فرات بگذرد و درياى مديترانه را به خليج‌فارس وصل كند ، و براى انگليسيها كوتاهترين راه خواهد بود براى رفتن به هندوستان . اين نقشه كه با پيشرفت تمدن وفق دارد ، به نظر من به نفع ايران نيز مىباشد زيرا با وجود اين‌كه اين راه‌آهن از قسمتى از امپراتورى عثمانى مىگذرد ، اما سى فرسخ آخر آن در ايران است . بدين شكل اين مملكت نه تنها در ايام صلح شاهد عبور عمدهء تجارت هندوستان خواهد بود ، بلكه در هنگام جنگ چون به مديترانه وصل شده است ، مىتواند از اين راه به آسانى كمكهاى لازم را كه متحدانش برايش مىفرستند دريافت دارد . درست است كه اين راه‌آهن را انگليسيها خواهند ساخت ، اما وضع جغرافياى راه طورى است كه انگليس اگر با دولت اروپايى در جنگ باشد ، هيچ‌گاه كاملا بر راه مستولى نخواهد بود . در صورتى كه ايران به راحتى هميشه مسير آن را تحت نظر خواهد داشت . . . فرصت را غنيمت مىشمارم تا مراتب قدردانى بىشمار و دوستى فناناپذير خود را تقديم كنم . برادر و دوست آن اعليحضرت ، ناپلئون . 21 آوريل ، 1868 مطابق با 1275 ق . » « 1 » ناصر الدين شاه به حدى مرتجع و بدخواه خلق بود كه پيشنهادات معتدل و سودمند پادشاه مستبدى چون ناپلئون سوم را به كار نبست و قدمى اساسى در راه اصلاح كشور برنداشت . حكومت ايران : مجد الملك در رسالهء مجديه كه در عهد ناصر الدينشاه نوشته است ، دربارهء حكومت ايران چنين مىنويسد : « حكومت ايران نه به قانون اسلام شبيه است و نه بر قاعدهء ملل و دول ديگر ، بايد بگوييم حكومتى است مركب از عادات ترك و فارس و تاتار و مغول و افغان و روم ، مخلوط و درهم . و يك عالمى است عليحده با هرج‌ومرج زيادى كه در هر چند قرنى يكى از ملوك الطوايف مزبور به ايران غلبه كردند ، از هرطايفه با عادت مكروهه و مذمومه در ايران باقى مانده و در اين عهد همهء آن عادت كاملا جارى مىشود . اگر به اجراكنندگان
هامش
( 1 ) . استاد فرخ خان ، پيشين ، ص 438 به بعد