تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
آگاه‌تر است كه اينها همه را به پاس خاطر آن فرزند و آن‌كه آواره و بىسامان مورد طعن و توبيخ اخوان و اعوان و رجال و نسوان نشود متحمل شده‌ايم . . . نمىدانيم بعد از آن‌كه به فضل اللّه تعالى ممالك آذربايجان تخليه شد و آن فرزند دوباره استقرار و استقلالى در آنجا حاصل كرد ، خدمتى در ازاى اين همه نعمتها تقديم خواهد نمود ، از قبيل استرضاى مردم و استعداد لشكر و تحصيل دعاى خير و حسن سلوك با دولتهاى همسايه . . .
حكومت به دست كسانى خطاست * كه از دستشان دستها بر خداست
بيا اين‌بار بنا را بر انصاف بگذار ، قلب خود را صاف كن و با خداى خود راست باش و با پادشاه خود راست برو و بندگان خدا و رعيتهاى پادشاه را كه سپردهء تو باشد خوب راه ببر . درد عاجز را خود برس حرف عارض را خود بپرس . نوكر هرچه امين باشد ، از آقاى نوكر امين‌تر نيست . اين نصايح مشفقانه و اوامر ملوكانه را وسيلهء نجات دارين بدار و به زودى مصالحه را بگذران . زياده بر اين طول مده ، حكم همان است كه كرده‌ايم و پول همين است كه داده‌ايم . اگر صلح جويند حاضر و آماده‌ايم و اگر جنگ مىخواهند تا همه جا ايستاده‌ايم . . . » « . . . فتحعلى شاه كه در موقع حركت قاطرهاى حامل شش كرور اشرفى از تهران و شنيدن آواز زنگ آنها از خود بىخود شد و بىقرار افتاد ، در اين نامه هرچه توانسته است با ارسال اين پول منت بر سر فرزند خود گذاشته و هرچه خواسته است در طعن و ضرب به او كوشيده و همهء گناهها را به گردن او بار كرده است ، شايد ميرزا ابو القاسم قايم‌مقام هم كه خود منشىنامه است و به علت مخالف بودن با جنگ با روسيه در تمام مدت اين محاربات از كار بر كنار و در مشهد در حال تبعيد و نفى مىزيسته و از نايب السلطنه و مقربان دستگاه او دلتنگى داشته ، در غليظ كردن مادهء اين طعن و ضرب بىدخالت نبوده است . » « 1 » دربار سلطنتى : سرهنگ دروويل كه در عهد فتحعلى شاه به ايران آمده است ، در مورد دربار ايران چنين مىنويسد : « . . . دربار سلطنتى ايران مخارج هنگفتى دارد ، زيرا شاهزادگان و حكام نيز به پيروى از پدر يا ارباب تاجدار خود پنجاه شصت تن بىكاره را در خدمت نگه مىدارند . اين بيكاره‌ها به هنگام گردش شاهزادگان يا حكام از پيش و پس به راه مىافتند تا دبدبه و شكوهى به موكب وى ببخشند . بىكاره‌ها به لقب « غلام » يعنى ( بردگان ) ملقب‌اند . ولى در دربار ايران لفظ غلام مترادف با گارد شاهى است . شاه غلامان متعددى دارد و غلامان را از ميان جوانان زيباى كشور انتخاب مىكند . غلامان اسكورت شاه را تشكيل مىدهند و زير فرمان كلانترباشى خدمت مىكنند . حقوق و جيرهء آنان بسيار قابل‌توجه است . » « 2 »
هامش
( 1 ) . مجلهء يادگار ، س 1 ، ش 2 ، ص 22 به بعد ( 2 ) . سفرنامهء دروويل ، پيشين ، ص 193
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 254 | مرتضى راوندى