چشم از مردم كرمان درآورد . به قول مرحوم هدايت « در فرايض و نوافل مبالغه داشت و پيوسته در خلاء و ملاء طالب مقام شهادت بوده » با اين حال اين مرد متورع ! و شبخيز ، ! در جريان فتح كرمان در حالى كه به نماز و عبادت خدا مشغول بود ، گروه گروه دستگيرشدگان را مىآوردند و او بدون اينكه از عبادت خدا غفلت ورزد ، با اشاره به گردن يا گوش يا بينى ، به جلادان خود مىفهماند كه گوش ، بينى يا گردن آن بىنوايان را ببرند . ( بنقل از سياست و اقتصاد صفوى )
« آدلر « 1 » يكى از روانكاوان گفته است كه خشونت و خودكامگى غالبا جبران شديد احساس ناراحتى است كه آدمهاى كوتاه قد يا آنهايى كه از نقص جسمانى رنج مىبرند حس مىكنند ( غالب ديكتاتورها مانند سزار ، ناپلئون ، هيتلر ، استالين ، موسولينى ، فرانكو و جز آنها كوتاه قد بودهاند ) . همين آدلر معتقد است كه گرايشهاى اقتدارطلبانه و غريزهء تسلط ، جايگزين نياز به لذت ( در بينش فرويد ) مىشود . . . » « 2 » از استدلات علمى فرويد و آدلر مىتوان كمابيش بر علل قساوتها و خونريزيهاى آقا محمد خان خواجه پى برد . چه اين مرد جنگى و سلحشور را در عنفوان شباب به فرمان كريمخان خواجه كردند و وى را از يكى از طبيعيترين لذايذ و غرايز بشرى بىنصيب نمودند .
اندرزهاى فتحعلى شاه به عباس ميرزا : فتحعلى شاه كه شهريارى عشرتطلب و خودخواه بود ، پس از آنكه در دورهء دوم جنگهاى ايران و روس سپاهيان عباس ميرزا در كنار رود ارس از روسها شكست خوردند ، عباس ميرزا ناچار درخواست صلح كرد و پس از مذاكرات طولانى و گفتگوهاى فراوان ، قرار شد غير از واگذارى ولايات ايروان و نخجوان و ماكو و طالش و موغان دولت ايران دو كرور به عنوان غرامت جنگى بپردازد و رود ارس بين دولتين خط سرحدى جديد باشد فتحعلى شاه سرانجام پس از مداخلهء ميرزا ابو القاسم قايممقام و نمايندگان سياسى انگلستان ، با اينكه در لئامت و پولپرستى كمنظير بود ، حاضر شد كه مبلغ شش كرور نقدا از خزانهء خود به وسيلهء قايممقام و عدهاى ديگر براى روسها بفرستد تا قرارداد صلح امضا شود . در اين موقع فتحعلى شاه ضمن نامهاى كه به قلم قايممقام براى عباس ميرزا فرستاده بود ، مراتب ملال و كدورت خود را از عباس ميرزا عيان ساخته است . اينك جملهاى چند از اين نامهء تاريخى كه واعظى غيرمتعظ به وليعهد خود نوشته نقل مىكنيم : « نايب السلطنه بداند كه مقرب الخاقان قايممقام را كه به دربار دولت همايون فرستاده بود ، وارد و از مطالب مصحوبى او استحضار حاصل آمد ، عرضها كرد و عذرها خواست و چون باز ابواب رحمت كريمانه باز بود ، به سمع قبول اصغا شد . . . اگر آن فرزند را شرفيابى آستانهء اعلى انشاء اللّه تعالى مرزوق شود ، به چشم عبرت خواهد ديد كه چگونه يكباره آكندهها پراكنده گشته و اندوختهها انداخته شده . خدا
هامش
( 1 ) .Adler( 2 ) . اصول علم سياست ، ترجمهء ابو الفضل قاضى ، پيشين ، ص 40 به بعد