اصلاح امور مملكت و اهلش باشد . « 1 » در جاى ديگر مىنويسد : « پادشاه بايد در امور زراعت و فلاحت بسيار ساعى و حريص باشد و در احداث و تعمير و تنقيه قنوات . . . اهتمام به جا آرد .
پادشاه بايد از روى خواهش نفس اماره و دلخواهى و غيظ و غضبكارى نكند كه منجر به ندامت و فساد خواهد شد ، بلكه امور سلطنت بايد از روى مشاورت باشد و صلاحانديشى اولو الالباب باشد . پادشاه بايد خيانتكار را در دستگاه خود راه ندهد اگرچه فرزند يگانه و برادر با جان برابرش باشد . . . پادشاه بايد بىطمع باشد . پادشاه بايد با حزم و مآلانديش و دوربين و در امور غوررس و صرفهجو . . . و مانند پدر تربيت سپاه و رعيت نمايد ، در دفع دزدى و راهزنى و شلتاق سعى و اهتمام نمايد و در هرمنزلى پاسبانان و سخلوچيان قرار دهد . شاه و گدا و توانگر و بينوا و عالم و جاهل و مجتهد و مقلد در ادا نمودن حقوق ديوانى بايد همه برابر باشند . اول چيزى كه بر پادشاه واجب است ، تحصيل وزير باتدبير روشنضمير از همه جا آگاه با امانت و ديانت با فهم و ادراك با حكمت است كه اگر آن نباشد همهء امور سلطنت مختل و معيوب خواهد بود . » « 2 »
به نظر مؤلف رستم التواريخ « هر پادشاهى را بر سبيل وجوب هفت وزير باتدبير روشن ضمير يا نايب دلپذيرى بايد كه با هم ضديت داشته باشند . و در هربلدى از جانب پادشاه حاكمى بايد كه صاحب نظم و نسق و حراست و حفظ و صيانت و احتساب و حسن سياست باشد . و در هر بلدى از جانب پادشاه هفت عامل معتبر با امانت و ديانت و هريك با نايبى بايد و در هر شهرى يك كارخانه آقاسى پردخل كمخرج بلندرتبهء قناعتپيشه پرحلم و حوصله بايد كه موافق حساب ماليات و حقوق ديوانى را دينار دينار ، حبه حبه ، خردل خردل ، قطمير قطمير جمع نمايد و به خزانهء عامره پادشاهى رساند و ماليات ديوانى را بيشتر از ثلث و خمس اخذ و مطالبه ننمايد و صادرات را بيشتر از خمس ماليات بگيرد ، مگر در حالت اضطرار . بايد حاكم صاحب سياست و نظم و نسق ، دخل و تصرف در امور ماليات ديوانى ننمايد و كارخانه آقاسى ، دخل و تصرف در امور حكومت و رياست ننمايد و هردو حد خود نگه دارند . » « 3 »
اندرز رستم الحكما : مؤلف رستم التواريخ كه خود را خيرخواه شاه و گدا و غمخوار بيگانه و خويش مىداند ، از روى كمال خيرخواهى به سلاطين و امرا و كليهء مردان مآلانديش اندرز مىدهد و مىگويد در امور مهم مشورت كنيد و رأى خبرگان را به كار بنديد .
اگرچه تو باشى گزين مجتهد * مكن تكيه هرگز تو بر رأى خود
هميشه تو تكيه به كنكاج كن * سپس تيرپران به آماج كن
نمو دهور است از مشورت * صلاح امور است از مشورت « 4 »
هامش
( 1 ) . رستم التواريخ ، پيشين ، مقدمه ، ص 44 به بعد
( 2 ) . همان ، ص 327
( 3 ) . همان ، ص 173
( 4 ) . همان ، ص 459