معدنها و درياها يا چيزهايى كه بىمالكيت حاصل آيد حق پادشاه است و هركه بميرد و بىوارث باشد و ارتش پادشاه است و هرمنفعتى كه از كسب و پيشه و صنعت حاصل آيد پنج يكش را بايد به خزانهء پادشاه رساند . و معاملات شهرستان پنج يكش بايد به خزانهء پادشاه رسانده شود . و هرچه وارد گمرك پادشاهى شود ، چهل يك آن را به خزانهء پادشاه رسانند و در قلمرو ما در هرشهر يا قريهء عظيمى بايد بيمارخانه يا طبيب حاذق و عملهجات و اخراجات از سركار دولت باشد . و بايد در هرشهرى ، عدد سكنه از مرد و زن و بزرگ و كوچك از غريب و بومى در دفتر پادشاه نوشته شود . و پادشاه ، بايد ضامن جان و مال و عرض كسانى كه در فرمانش باشند باشد . . . در قلمرو پادشاه ، بايد شاهراهها را چنان بسازند كه راهروان آزار و ضرر و رنج نيابند . خصوصا در شهرستانها ، كوچهها و خيابانها بايد زمينش هموار باشد و به جهت آب باران تدبيرها كنند كه راهروان آزار نيابند .
در همهء منازل قلمرو و در همهء كوچهها و بازارها بايد پاسبانان پاسبانى اموال مردم نمايند و پادشاه بايد از صبح تا نيمهء روز به ديوانخانه بنشيند با هفت وزير باتدبير به مهمسازى خلايق مشغول باشد ، و از نيمهء روز تا شام پادشاه بايد از روى عشق و محبت و دشمنى و كينهورزى و بوالهوسى و دلخواهى هيچ كارى نكند مگر به مشورت عقلا و از روى مصلحت .
پادشاه بايد دروغ نگويد و وفا به عهد و ميثاق نمايد و بر روى كسى نخندد و خائن را به ملازمت نگاه ندارد و خطابش عتابآميز باشد و جزاى حسن خدمت و سوء خدمت را بدهد و بر همه فرمانبرداران و پيروان پدر باشد و بر عدل و احسان و قسط و انصاف با خلوص نيت و پاكدلى با خلايق سلوك نمايد و در امور بلندهمت باشد و طامع نباشد و ضبط حبه و دينار و حقوق ديوانى ننمايد .
مثلا اگر دانهء گندم يا جو يا هريك از حبوب ، چه اگر دانهء خردل و خشخاش باشد افتاده باشد بر زمين خم شود و بردارد و ضبط نمايد و به جايش صرف نمايد و از اين طريق عارش نيايد . زيرا پادشاهان از همهء فقرا فقيرتر و از همهء محتاجان محتاجتر مىباشند . بايد به حكم پادشاه كوچهها و خيابانها و بازارها از مردار و چيزهاى كثيف و عفونتپذير پاك و پاكيزه نمود تا باعث عفونت هوا و و با و بيمارى نگردد . و بايد مردمان عيار مكار زيرك محقق را شاه به اطراف و جوانب ممالك خود و غير خود روانه نمايد كه از وقايع و كون و فساد همهء عالم خصوصا از همهء قلمرو و دستگاهش اخبار به او رسانند كه از همه جا باخبر و آگاه باشد . پادشاه بايد بردبار و پرحوصله باشد و هميشه به نفس امارهء خود سوار باشد نه آنكه نفس اماره را به خود سوار نمايد . و هميشه شهوت و غضب را مغلوب بدارد و نگذارد كه بر وى غالب شوند و يا در هرشهر و ده و سرحدى به جهت طى دعوا و رفع ادعا حكمهاى عادل و بامعرفت قرار دهد .
پادشاه بايد طالب رنج و مشقت خود و راحت و رفاه ديگران باشد . و پادشاه بايد دايم در پى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٤٨