او سازمان عريض و طويل عصر صفوى تقليل كلى يافت و عمال و حواشى دربار شاه سلطانحسين در اثر حمله افاعنه پراكنده شدند و پس از استقرار حكومت نادرى به مشاغل ديرين بازنگشتند ، سازمان ادارى ايران در عهد نادر طول و تفصيل چندانى نداشت .
اندرزهاى سياسى نادر به محمد شاه ، سلطان هند : نادر قبل از مراجعت از هند ، بر آن شد كه به محمد شاه نصايحى بكند و به بهانهء دوستى او را به اقدامى وادارد كه متصرفات خود او محفوظ بماند . مىگويند كه وى چنين مطالبى بر زبان راند : « شما بايد زمينهايى را كه براى استفادهء حكام تعيين شده است از آنها بگيريد و از خزانهء خودتان مواجب آنها را نقدا بپردازيد .
نگذاريد هيچ يك از آنها قوايى جداگانه براى خود نگاه دارند در اين صورت احتياجى به داشتن ارتش ثابت و عظيم نخواهند داشت . ولى در هرحال بايد قشونى مركب از شصت هزار سوار برگزيده داشته باشيد و هرساله مبلغ شصت روپيه براى هريك از آنها خرج كنيد . هر ده نفر يك دهباشى و هردهباشى يك يوزباشى و هرده يوزباشى يك مينباشى بايد داشته باشد .
از وضع مملكت و از زندگى افسران و خانوادهء آنها اطلاع حاصل كنيد و از استعداد و لياقت هريك از آنها باخبر باشيد . اجازه ندهيد كه هيچ يك از سربازان عاطل بماند . وقتى ضرورت ايجاب مىكند عدهاى كافى از قواى خود را تحت فرماندهى لايق و باوفا و باتجربه اعزام داريد . ولى وقتى مأموريت خود را انجام داد ، دوباره او را بخواهيد بدينوسيله از عواقب جنگ با يك دولت نيرومند كمتر وحشت خواهيد داشت .
در مورد انتخاب بزرگان دربار دقت كنيد و كسانى را كه نيرنگباز و جاهطلب و خودخواه هستند به حضور خودتان راه ندهيد . اگر قرار بود من آنها را انتخاب كنم ، در غياب من به شما احترامى نخواهند گذاشت . ولى اطمينان داشته باشيد كه اگر يكى از آنها سر به شورش بردارد ، او را تنبيه خواهم كرد . در صورت لزوم من مىتوانم از قندهار ظرف مدت چهل روز خودم را به دهلى برسانم . هيچ وقت فكر نكنيد كه من از شما خيلى دورم . »
اين نصيحت تا حدى طبق اصول حكومت خود نادر بود . مرزهايى كه وى زير نظر داشت ، به اندازهاى از هم دور بودند كه وى مجبور بود قواى عظيمى آماده داشته باشد و دفاع مرزها را به ايرانيان بسپارد كه حق داشت به آنها بدگمان باشد . « به سربلند خان و نظام الملك و ساير اميران محمد شاه توصيه مىكرد كه نسبت به پادشاه خود باوفا باشند . » « 1 »
نويسندهء رستم التواريخ كه ظاهرا خود را پيرو مكتب افلاطون مىداند در مقدمهء كتاب خود يك كشور مطلوب يا يك مدينهء فاضله را چنين توصيف مىكند : « . . . در قلمرو ما از غنى و فقير ، از مرد و زن بايد كسب و پيشه داشته باشد و از غلهجات و حبوب و ثمرات و هرچه حاصل از زراعت آمد در چهار فصل پنج يك آنها را بايد به خزانهء پادشاه رسانند و هرچه از
هامش
( 1 ) . ميمندىنژاد زندگى نادر شاه ، پيشين ، ص 237 به بعد