كنيد شوق آنان به آبادانى بيشتر مىشود و در نتيجه خراج و درآمد شما بيشتر و روزىتان فراختر مىشود و هرچه به رعيت ستم كنيد ، آنها به آبادانى بيشتر بخل مىورزند و قسمت اعظم زمين را بىحاصل مىگذارند و اين امر باعث نقصان خراج و درآمد شما مىگردد . هرگاه رعيت قادر به عمران نيست ، از بيت المال به او وام بدهيد و به تدريج وام را پس بگيريد تا به سختى نيفتد . » « 1 »
اندرزنامه اردشير : اردشير براى آنكه بازماندگانش از شيوهء كشوردارى او آگاه شوند و كشور را به سوى سعادت رهنمون گردند ، در اندرزنامه خود مطالبى مىگويد كه ذكر شمهاى از آنها بىفايده نيست .
اردشير به شهرياران و ادارهكنندگان مملكت اندرز مىدهد كه اطرافيان و پيرامونيان بد را از حوزهء قدرت خود دور كنيد . زيرا اين گروه به جاى آنكه فكر كشور و پادشاه باشند ، همواره گرد منافع خود مىگردند .
اردشير از پيوستگى ميان دين و شاهى سخن مىگويد و معتقد است « پادشاهى و دين دو برادر همزادند كه همگام و مددكار يكديگرند » در عين حال اردشير از اينكه پيشوايان مذهبى به مبارزه با سلطان برخيزند بيمناك است و مىگويد پيشواى دين « هميشه نيرومندترين دشمن شهريارى است و همان است كه مىتواند نيروى شاه را از دست او بگيرد . » سپس اردشير اندرز مىدهد كه شاه بايد همواره خود را هواخواه جدى دين معرفى كند و كسانى را كه به نام دين عليه سلطنت برمىخيزند ، مىتوان به نام « بدعتگذار » و « منحرف » از ميدان به در كرد .
ديگر از چيزهائى كه كشور را تهديد مىكند خطر بيرونى و خطر درونى است به نظر اردشير خطر درونى چيزى جز تباه و پست شدن اخلاق سررشتهداران و مردم نيست . به نظر او بزرگترين چيزى كه انبوه رعيت را به فساد مىكشاند بيكارگى و بىتكليفى است . « بيكارى مردم را در خردهگيرى بر حكومت و باريك شدن در كارهاى آن و آگاه شدن بر عيبهاى نهفته دلير مىسازد . . . بيكارى به نظر اردشير يك بيمارى است كه به شاه و مردم هردو آسيب مىرساند . . . زيرا تباهى شهريارى در بيكار ماندن پادشاهان است و تباهى كشور در بيكار ماندن رعيت . . . » اردشير از جابهجا شدن افراد از طبقهاى به طبقهء ديگر سخت بيمناك است و در بند 13 اندرزنامه خود مىنويسد :
« . . . پس هيچ چيز بيمآورتر از آن نيست كه سرى بن گردد و بنى سر ، يا دست مشغول به كارى بيكار ماند . » به نظر اردشير ، تنها راه ، براى جلوگيرى از بد گفتن و عيبجوئى مردم از شاه و دولت مشغول كردن مردم به كار و مبارزه با بيكارى است .
اردشير ، از كسانى كه در لباس دين به جنگ پادشاه برمىخيزند سخت بيمناك است و معتقد است ، براى رسوا ساختن آن گروه بايد روشى محيلانه پيش گرفت و براى بدنام كردن آنان
هامش
( 1 ) . جرير طبرى ، تاريخ الرسل و الملوك ، ترجمهء نشأت ، ص 52 ( به اختصار )