تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
« سيل مال و كالاى اين جهانى را به سوى ايشان روان ساخت . . . چون به مال دنيا آسوده شدند بديهايشان آشكار خواهد شد . » اردشير « كشتن را پس از رسوا شدن ايشان ، بهترين راه براى رها شدن از گزند آنان مىداند . » اردشير براى آنكه بين شاه و وليعهد دشمنى پديد نيايد ، پيشنهاد مىكند كه نام وليعهد در نامه‌اى چند نوشته شود و نزد چهار تن از برگزيدگان ، مكتوم بماند و پس از مرگ شاه اين نامه‌ها گشوده شود « اردشير در برگزيدن جانشين شاه هيچ‌گونه اشاره‌اى به شور و رايزنى نكرده است و برگزيدن جانشين شاه را به اختيار شاه وامىگذارد » ، چنان كه گفته است : فرمانروا در برگزيدن جانشين بايد خدا و رعيت خود را در نظر گيرد . ( اندرزنامه بند 17 ) « اردشير سختگيرى را به هنگام نياز ، راهى از راههاى نيكى به رعيت مىداند » . فرمانروا چون به زيردستان خود دلسوز است گاهى بر آنان سخت مىگيرد و از دلبستگى به ايشان ، گاهى برخى را مىكشد . ( اندرزنامه بند 10 ) اردشير همواره به توده مردم بدگمان است . « بدانيد كه از خوىهاى تودهء مردم دل‌آزردگى از فرمانروايان و رشك بردن به آنان است زيرا در ميان تودهء مردم كسانى كتك‌خورده و يا كسانى كه خويشاوندى كيفرديده دارند ، بسيار است ، همه اينان دشمن فرمانروا خواهند بود . ( اندرزنامه بند 12 ) به نظر اردشير پادشاهى كه شهريارى آماده را بىرنج به ارث برده است و چنين مىپندارد كه به پرداختن به عيش و نوش فرصت يافته است از هرشهريار ديگر بيمناكتر است . از چنين راهى است كه درهاى بلا باز مىشود و سستى در دولت پديد مىآيد . شاه بايد عيبهاى درونى خود را پيوسته جستجو كند و در بهبود آنها بكوشد . شاه نبايد دروغگو و چشم‌تنگ و تندخو و بيكاره باشد ، نبايد در دل او بيم راه يابد ، بر اوست كه زمان كار و كوشش و زمان بيكارى و آسودن را بر هم نزند . . . و راز خود را از خويشاوندان كوچك و خدمتگزاران ، نهان دارد . بزرگترين خوى پادشاه آن است كه خرد را بر هوش چيره بدارد . ( اندرزنامه بند 31 « 1 » ) سخنهاى گوناگون سياسى و اقتصادى از اردشير : اردشير پور بابك نامه‌اى به ملت خود نوشته كه رونوشت آن چنين است : از اردشير ، درخشنده موبد ، شاه شاهان ، جانشين بزرگان ، به فقيهان كه بار دين را بر دوش دارند و اسواران كه نگهدارى كشور با ايشان است ، و دبيران كه آرايهء دولت‌اند ، و كشاورزان كه آبادكننده روستاهايند ، درود بر شما باد ! خدا را سپاس كه ما تندرست‌ايم و از روى نيكخواهى باجى را كه به رعيت بود برداشته ، اينك اندرزهائى را برايتان مىنويسم :
هامش
( 1 ) . احسان عباس ، عهد اردشير ، ترجمه محمد على امام شوشترى ، ص 45 - 34 ( به اختصار )