مناسب به دستور شاه فرزند امامقلى خان را گردن زدند و نزد امامقلى خان بردند . امامقلى خان در حال نماز بود ، نماز او را شكستند تا سر پسران خود را ببيند . خان استدعا كرد كه اجازه دهند تا نماز خود را تمام كند . اجازه دادند و خان بدون آنكه حالتش تغيير كند ، نماز را به پايان رسانيد و سپس سر او را نيز از تن جدا كردند و آن را با سرهاى سه پسرش پيش شاه بردند و شاه آنها را به حرم نزد مادر خود فرستاد « خاندان امامقلى خان شايد بهترين و كثير العدهترين خاندانهاى ايران بودند چه خود او پنجاه و دو فرزند داشت . به محض اينكه شاه سر او و پسرانش را برداشت ، به عجله چند چاپار به شيراز روانه نمود و دستور داد كه جميع اولاد او را بكشند ، تنها دو طفل شيرخوار او را دايهها پنهان كردند و هيچكس نتوانست آنها را بيابد . » « 1 »
تشريفات حركت شاه : كاررى در سفرنامهء خود مىنويسد : « در دربار ايران مرسوم است كه هنگام بيرون آمدن شاه از كاخ سلطنتى ، معمولا ده تن سرباز قريب نيم فرسنگ جلوتر از وى به راه مىافتند و حركت شاه را به مردم اطلاع مىدهند تا مردم در كنار گذرگاه شاه با ادب و احترام باشند و اگر زنان شاه نيز همراه وى باشند ، موضوع دو روز قبل به اطلاع مردم مىرسد و چون زنان شاه سواره و رويشان باز و بىپرده خواهند بود ، لذا مردم مجبورند مسير موكب شاه و حرم او را ترك و قرق كنند . البته سزاى كسى كه سر از اين امر بپيچد ، اعدام است . اعدامى كه بدون استثناء و عذر و بهانه قابل اجرا مىباشد . » « 2 »
با اينكه شاه عباس از سلاطين خوشنام ايران است ، به خود و اتباع خويش اجازه مىداد كه در دوران صلح و آشتى مردم را از خانه و كاشانهء خويش بيرون رانند تا اشخاص مورد علاقه و محبت او در آن خانهها سكنى گزينند . پيترو دلاواله در سفرنامهء خود مىنويسد : « در قزوين براى يافتن خانه هنگامهاى برپا بود و از اين جهت خيلى به زحمت افتاديم ، داروغه و كلانتر براى راضى كردن همه نمىدانستند چه بايد بكنند ، ولى ما را چون مهمان شاه و از ديگران محترمتر بوديم ، به چند خانه بردند تا هريك را خودمان خواستيم انتخاب كنيم . در حالى كه ديگران هنوز بيرون از شهر و در چادرها بسر مىبردند .
در ايران مدخل خانهها را بسيار زشت و كوچك و تاريك مىسازند تا در اينگونه مواقع سربازان و سرداران سپاه بر آنها طمع نبرند و به قصد منزل در آنجا صاحبخانه را بيرون نيندازند ، خانههايى كه به ما نشان دادند ، از اينگونه بود و من چون مشاهده كردم بايد زنان و مردان بىگناهى به خاطر ما از خانه و مسكن خود رانده شوند ، زير چادر در كنار چشمهء كوچكى منزل كردم . » « 3 »
هزلتين از افكار و انديشههاى بورژواهاى انگلستان راجع به دربار ايران و شكوه و جلال آن و عشق و تجمل و زيادهروى و ولخرجى زمامداران ايران سخن مىگويد . فى المثل بازرگانان
هامش
( 1 ) . مجلهء يادگار ، س 4 ، ش 4 ، ص 34 به بعد
( 2 ) . سفرنامهء كاررى ، ص 126 به بعد
( 3 ) . سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 289