تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
هربار كه من از حضور شاه بيرون مىآيم وارسى مىكنم ببينم آيا هنوز سرم روى شانه‌هايم هست يا نه ؟ حتى وقتى به خانه مىآيم ، براى اطمينان در آينه نگاه مىكنم . » « 1 » همو گويد پيش از صد و سى و هفت باب كاخ سلطنتى در اصفهان وجود داشت كه بيشتر از مصادرهء اموال بزرگان تحصيل شده بود . وقتى محمد بيك صدراعظم خواست آنها را بفروشد ، مشترى براى آنها پيدا نشد ، چه خريداران آنها را بديمن مىدانستند . شاردن مىگويد : بسيارى از افراد ثروتمند براى حفظ و باقيماندن املاكشان راهى انديشيده‌اند ، و آن اين است كه با قباله‌اى عايدات املاك خود را براى نگاهدارى مسجد يا مدرسه‌اى وقف نمايند . ميرزاى عالميان حاكم گيلان ( وقتى كه ناچار شد هنگام مرگ قسمت عمدهء ثروت خود را به شاه عباس اول ببخشد ) با دلى پردرد گفت : « هيهات ، هيهات چندين سال وزارت كردم و چندين خانه را غارت نمودم و دلها به درد آوردم كه يك دل ( يعنى دل شاه عباس ) را از خود راضى كنم . آن هم مقدور و ميسر نشد . » « 2 » . . . مصادرهء اموال حكام در دوره‌هاى بعد نيز همچنان دنبال مىشد و اين كار خصوصا در زمان شاه عباس دوم بيش از پيش شدت يافت ، چنان‌كه جانى خان حاكم كرمان به انتقام قتل ساروتقى مقتول شد ، نظر بيگ قورچى ، مأمور ضبط اموال وى در كرمان بود . . . به قول شاردن تنها يكى از كارگزاران همين جانى خان ( در گيلان ) يعنى داود خان بيش از دو ميليون ( اكو ) از مردم گيلان به زور اخاذى كرده بود . جانى بيگ پشتيبان او بود . بايد اضافه كنم كه اموال اين داود خان و حتى بستگانش را تا درجهء سوم مصادره كردند ، دخترانش را در ملاء عام فروختند و پسرانش مقطوع النسل شدند . » « 3 » كمك نديمان و دلقكها به مردم بىپناه : در حكومت استبدادى شرق چون آزادى عقيده و بيان مطلقا وجود نداشت ، گاه مردم براى نجات از مظالم حكومت به روحانيان يا نديمان و دلقكها متوسل مىشدند و چه‌بسا كه به يارى آنان از تحميلات حكومت مىكاستند . در دورهء شاه عباس در سال 1003 به دستور شاه مكرر مردم بيچاره قزوين را وادار كردند كه از جيب خود شهر را چراغانى كنند تا شاه و اطرافيان او به عيش و نوش پردازند . حسن بيگ شاعر هزلگو كه از درددل مردم باخبر بود ، يك بار هزلياتى مكرر گفت . شاه گفت : « سگ مكرر شد » او گفت : « آرى ، ولى نه چندان‌كه آيين‌بندى و چراغانى شما » ، « شاه مقصود او را دريافت و فرمان داد چراغانى را برچينند . » « 4 »

در جستجوى امنيت و آرامش نسبى

مردم ايران از ديرباز به امنيت و آرامش و عدالت نسبى سخت پاىبند بودند به قول گيبون « اگر پادشاهى كمابيش حقوق مردم را رعايت مىكرد ، مردم از عيبها و لغزشهاى كوچك او درمىگذشتند . » شاه
هامش
( 1 ) . شاردن ، ج 8 ، ص 156 ( 2 ) . زندگى شاه عباس ، پيشين ، ص 272 ( 3 ) . شاردن ، ج 7 ، ص 79 - 91 ( 4 ) . زندگى شاه عباس ، ج 2 ، ص 285
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 233 | مرتضى راوندى