بودند . و ضمنا ايشيك آغاسىباشى به فاصلهء كمى پشت سر او مهتر ظاهرا بين وزيراعظم و تفنگچى آغاسى مىايستاده است . . . اين ترتيب كمابيش با ترتيب مسطور در تذكرة الملوك برابر است . . . »
پينسن « 1 » كه از طرف پاپ و امپراتور در آخر قرن شانزدهم به دربار ايران اعزام شده بود ، دربارهء تضادهاى اخلاقى شاه عباس سخن مىگويد و مىنويسد كه اين پادشاه در حالى كه احتياجات يك ساعتساز معمر فرانسوى را كه در اثر كهولت نمىتوانست كار كند تأمين مىنمود ، نسبت به اتباع خود ممكن بود بسيار متلون المزاج و بىرحم باشد و سر آنها را براى كوچكترين تقصير قطع كند . سيمون از آباء مسيحى كه مردى ايتاليايى بود ، ضمن توصيف چالاكى و هوشيارى شاه عباس مىنويسد : « . . . شاه عادت داشت كه در كوچههاى پايتخت پياده راه برود و آزادانه در ميان مردم حركت كند وى از قول شاه نقل مىكند كه گفته است : اين طريق سلطنت كردن است و . . . پادشاه اسپانى و ساير مسيحيان لذتى از فرمانروايى نمىبرند ، زيرا مجبور بودند خود را با جلال و شكوه بسيار احاطه كنند . » « 2 »
به نظر پيترو شاه عباس از لحاظ شخصى مردى بىتكلف و آزاد بود و در فعاليتهاى روزانه كمتر به مقام شامخ خود مىانديشيد ، بلكه از بعضى جهات كارهاى او شبيه رؤساى جمهور امروز دنياست . پيترو مىنويسد روز 21 سپتامبر 1619 شاه از شهر بيرون رفت و با همراهان خود از اسب فرود آمد و به تماشاى پرواز پرندگان شكارى پرداخت و در حالى كه روى خاك نشسته بود ، ران بريان شدهاى را دندان مىزد و در روز عيد فطر سال مذكور « . . . شاه پس از انجام دعا به آشپزخانه رفت و پيشبندى به كمر بست و با دست خود براى مستمندان پلو كشيد . » « 3 »
با اين حال اگر تصور كنيم كه شاه عباس مردى رحيم و انساندوست بود ، راه خطا رفتهايم .
او مكرر شقاوت و سنگدلى خود را به خاص و عام ثابت كرد . با اينكه مورخان و خارجيانى كه از ايران ديدن كردهاند به شاه عباس اول نسبت انساندوستى مىدهند ، به قول پيترو دلاواله و عبد الفتاح فومنى نويسندهء تاريخ گيلان ، در جريان شكار جمادى الاول 1028 هجرى به دستور شاه عدهء كثيرى از مردم شهرها و دهات مجبور شدند كه چرندگان و درندگان را از كوهها و دشتها به نخجيرگاه برانند تا شاه و همراهان او براحتى بتوانند هرقدر بخواهند از اين حيوانات شكار كنند . پس از پايان اين تفريح به شاه عرض كردند كه « . . . دو هزار و هفتصد نفر آدم از مؤمنان و مسلمانان از سرما و برودت هوا هلاك شدهاند . شاه عباس آن را وقعى ننهاد . » « 4 »
مينورسكى مىنويسد : « شاه اسمعيل صفوى و پدران وى پشتاپشت خويشتن را تجلىگه
هامش
( 1 ) .Pincon( 2 ) . ميراث ايران ، ص 516 به بعد
( 3 ) . سفرنامهء پيترو ، ص 404 به بعد
( 4 ) . همان ، ص 277