كه عنوان شده است براى شهريار ايران جاى هيچگونه ترديدى نماند ، آن موضوع در نخستين شورا حل و فصل مىشود و الا پادشاه پس از شنيدن عقايد و نظرهاى وزيران و اميران خويش در خلوت غور كرده راى مىدهد . قورچىباشى كه رئيس كل پاسداران شاهى است ، هرچند يكى از اميران لشكر شمرده نمىشود ، با اين همه ، در مجالس شور حضور مىيابد و پادشاه نظر وى را خواستار مىشود ، وزيران شاه حق هيچگونه اظهار نظرى ندارند و مادام كه شاه آنان را مخاطب قرار نداده است ، لب به سخن نمىگشايند . « 1 »
توضيح آنكه قورچىباشى در واقع وظايف و مسؤوليتهاى وزير جنگ امروزى را بر عهده داشت و از نظر درجه و اهميت بعد از وزيراعظم به شمار مىآمد . » « 2 »
طرز حكومت ايران به نظر تاورنيه : تاورنيه در سفرنامهء خود طرز حكومت ايران را در عهد صفويه چنين توصيف مىكند : « سبك حكومت ايران مطلقا استبدادى است ، پادشاه مالك جان و مال رعاياى خود است . بدون هيچ مشاوره يا سازمان قانونى كه در اروپاى ما معمول است . مىتواند بزرگترين رجال مملكت را به هرقسمى كه ميلش تقاضا كند به قتل برساند . بدون اينكه هيأت دولت حق چون و چرا يا احدى قدرت و جرأت داشته باشد كه سبب و جهت آن را سؤال كند . مىتوان گفت در تمام دنيا هيچ پادشاهى مستقلتر و مستبدتر از پادشاه ايران نيست .
همين كه پادشاه فوت مىشود ، اولاد ارشد او را بر تخت مىنشانند و او هم براى امنيت جان و مقام خود برادرانش را در حرمخانه محبوس و چشمهاى آنها را كور مىكند و اگر اندك سوءظنى از ايشان حاصل كند ، آنها را به قتل مىرساند . و نه فقط دربارهء برادرانش اين رفتار را مىكند ، بلكه نسبت به پسران ، خواهران و برادران هم همين روش را معمول مىدارد . ياد دارم كه در سفرهاى من به ايران ، به اين سختى دربارهء شاهزادهها رفتار نمىكردند . فقط ميل داغى آهسته روى مردمك چشم آنها مىكشيدند . . . ولى حالا با نوك كارد چشمها را به كلى از حدقه بيرون مىآورند . مثل اينكه مغز گردوى تازه را از پوست بدر آورند اين رسم را شاه صفى پس از آنكه فهميد شاهزادگان ( به سبب رعايتى كه مأمورين اجرا در حق آنان روا مىدارند ) كور نمىشوند ، معمول داشت .
چنانكه يكى از خواجهسرايان چنين ارفاقى در حق شاه عباس ثانى معمول داشت و شاه صفى تا دم مرگ از اين مطلب بىخبر بود . » « 3 »
شوراى مملكتى : شاردن ( درج 5 ص 237 ) مىگويد كه « در ايران هيچ شوراى مملكتى يا كشورى مشابه آنچه در اروپا موجود است وجود ندارد . فقط در موقع جنگ شاه امرا و فرماندهان لشكرى خود را گرد مىآورد و در اينگونه موارد به كتابى كه تصور مىرود از تأليفات شيخ صفى الدين است تفأل مىزند . »
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ونيزيها در ايران ، پيشين ، ص 220 به بعد
( 2 ) . طاهرى ، تاريخ اجتماعى . . . ، پيشين ، ص 226 ( به اختصار )
( 3 ) . سقرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 748 ، به بعد