بيست و سوم - به دشنام دادن عادت نكنند كه شيوهء اجلاف و اراذل است .
بيست و چهارم - و در افزونى زراعت و استمالت رعيت و تخم و تقاوى دادن اهتمام نمايند كه سال به سال امصار و قرى و قصبات افزون مىشده باشد و چنان آسان گيرند كه زمين قابل زراعت ، همه آبادان شود .
بيست و پنجم - به جمع رعاياى ريزه فردا فرد برسند و غمخوارى كنند .
بيست و ششم - و از قول و قرار به هيچ رسم و قول برنگردند .
بيست و هفتم - و قدغن نمايند كه سپاهى و غير آن در مساكن مردم بىرضاى ايشان هرگز فرود نيايند .
بيست و هشتم - و در كارها بر عقل خود اعتماد نكرده ، مشورت با داناترى از خود كنند و اگر نيايند هم مشورت از دست ندهند كه بسيار باشد از نادانى راه حق و صواب يافته نشود .
بيست و نهم - و با بسيار كس مشورت در ميان ننهند كه عقل درست معامله ، دان خدا داده است نه به خواندن و نه به روزگار گذراندن به دست افتد .
سىام - و هركارى كه از ملازمان شود به فرزندان نفرمايند و هرچه از فرزندان شود خود متكفل آن نشوند . . .
سى و يكم - و خيرانديشان هرطبقه را دوستدار باشند .
سى و دوم - و خواب و خورش از اندازه نگذرانند .
سى و سوم - و لجوج و مفسد و شرير و شديد العداوه نبوده ، سينه را زندان كينه نسازند و . . . خنده و هزل كمتر كنند .
سى و چهارم - و به آرايش بدن و نفاست جامه و لباس نپردازند .
سى و پنجم - و هركس از پايهء استطاعت خود چيزى كمتر اختيار كند .
سى و ششم - و در ترويج دانش و هنر و كسب كمال اهتمام نمايند كه صاحبان استعداد از طبقات مردم ضايع نشوند .
سى و هفتم - و در تربيت خاندانهاى قديم همت گمارند .
سى و هشتم - و از سامان سپاهى و يراق غافل نباشند .
سى و نهم - و خرج كمتر از دخل كنند كه هركه را خرج از دخل زياد باشد ، احمق است . هركه برابر باشد ، چنانكه احمق نيست عاقل هم نيست .
چهلم - در عهد تخلف نورزد .
چهل و يكم - و درست قول باشد ، خصوصا با متصديان اشغال سلطنت .
چهل و دوم - و بدذاتان و شريران را به خود راه ندهد ، اگرچه اين جماعت از براى بدكاران ديگر خوبند ، اما از ايشان مطمئن نمىتواند بود .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٢٤