بازاريان است . و بالجمله ميانهروى به كار برند و سررشتهء اعتدال از دست ندهند .
سوم - و بزرگ كردههاى ايزد را از عقلاء و علماء عالىمقدار درستكردار عزيز و محترم دارند .
چهارم - بيدارى صبح و شام و نيمشب و روز عادت كنند .
پنجم - در هنگامى كه كار خلق خدا نباشد ، به مطالعهء كتب ارباب صفوت و صفاء مثل كتب اخلاق كه طب روحانى است مشغول و به تعطيل و آسايش و راحتطلبى اصلا خو نكنند كه نه حال اموات و نسوان است نه عادت مردان و زندگان .
ششم - و در كارها صلب و فراخ حوصله باشند تا به مهام كثيرهء خطيره و تسويلات ارباب تزوير و خداع از جا نروند كه بهترين عبادات الهى در نشاء تعلق سرانجام مهام خلايق است كه دوستى و دشمنى و خويشى و بيگانگى را منظور نداشته ، كار همه به خوشنودى و دلآسايى به تقديم رسانند .
هفتم - و به فقيران و مسكينان و محتاجان به تخصيص گوشهنشينان و مجردان كه در خروج و دخول بستهاند و زبان خواهش نمىگشايند ، به قدر طاقت احسان و امداد كنند .
هشتم - و تقصيرات و زلات و جرايم مردم را به ميزان عدالت سنجيده پايهء هريكى را به جاى خود دارند و به اين ميزان عدالت ، اساس پاداش هريكى نمايند و به دل دقيقهشناس دريابند كه از بين گروه ، كدام تقصير پوشيدنى و گذاشتنى است و كدام گناه پرسيدنى و سزا دادنى كه بسا تقصير اندك سزاى جزاى بسيار است و بسا تقصير بسيار اغماض كردنى است .
نهم - و متمردان را به نصيحت و بلاغت و به درشتى و هيبت به تفاوت مراتب رهنمونى كند و چون از نصيحت و تدبير گذرد ، به بستن و زدن و بريدن عضو نسبت به تباين مدارج عمل نمايند و در كشتن دليرى نكنند و تأمل فراوان به جاى آورند كه نتوان سركشته پيوند كرد و تا توانند مستحق كشتن را به درگاه آسمان جاه فرستند و يا حقيقت آن را معروض دارند . . . و اگر در نگاهداشت آن متمرد فتنهاى يا در فرستادن او فسادى باشد ، در آن صورت او را از هم گذرانند و در سياست گاه ، عبرت بدكاران گردانند .
دهم - و از پوست كندن و سوختن و عقوبتهاى سخت سلاطين كبار احتراز نمايند و سزاى هريكى از طبقات مردم فراخور حالت او باشد كه عالى فطرت را ، نگاه تند برابر كشتن است و پست همت را لت كردن سودمند نه .
يازدهم - و هركس را كه بر عقل و كياست و ديانت او اعتماد باشد ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٢٢