رخصت دهند كه آنچه ناشايسته از ايشان بينند كه به رغم خود بد داند ، در خلوت بگويند .
دوازدهم - و اگر احيانا گوينده غلط كرده باشد او را سرزنش ننمايند كه سرزنش سد راه گفتن است .
سيزدهم - و هركس را كه ايزد متعال اين توفيق داده باشد كه خودبهخود نقص ناقصان را اظهار كنند عزيز و محترم دارند .
چهاردهم - و نيكانديشى كه زيان خود براى نفع ديگران گزيند حكم كبريت احمر را دارد .
پانزدهم - و خوشآمد دوست نباشند ، كه بسا كارها از خوشآمدگويان تباه مىنمايد و يكبارگى هم به اين طبقه اگر از حد اعتدال نگذرانند بد نباشند .
شانزدهم - و در داددهى و پرسش دادخواه ، خود به نفس خود به قدر وسع قيام نمايند .
هفدهم - و اسامى داوطلبان را به ترتيب آمدن نوشته مىپرسيده باشند تا پيش آمده ، محنت انتظار نكشند .
هجدهم - و هركه بدى از كسى نقل كند ، در سزاى آن شتابزدگى ننمايند و تفحص كنند كه سخنساز مفترى بسيار است و راستگوى نيكانديش كم .
نوزدهم - و هنگام غضب سررشته عقل از دست ندهند و به آهستگى و بردبارى كار كنند و چندى از آشنايان و ملازمان خود را كه بر فزونى خرد و اخلاق ممتاز باشند مختار گردانند كه در زمان هجوم غم و غضب كه عقلا خاموش مىشوند از كلمة الحق غفلت نورزند .
بيستم - و عذرنيوشى و اغماض نظر از تقصيرات ، خوى خود كنند و مادامى كه منجر به فاسد نشود . اكثر افراد انسان بىگناه و تقصير نمىتوانند بود و گاه از تنبيه دلير شوند و گاه به غيرت آوارگى اختيار كنند . جمعى باشند كه بىگناه تنبيه ايشان بايد كرد و بعضى باشند كه هزار گناه از ايشان بايد گذرانيد ، سياست نازكترين مهمات سلطنت است . به آهستگى و فهميدگى و فراست به تقديم رسانند .
بيست و يكم - و همواره از كل و جزوى احوال و اوضاع متعلقه به خود و حدود خود آگاه و خبير باشند كه پادشاهى و سردارى و حكومت عبارت از پاسبانى است .
بيست و دوم - سوگندخور نباشند كه سوگند خوردن خود را به دروغگويى نسبت دادن است و مخاطب را به بدگمانى متهم داشتن او .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٢٣