فقدان حقوق و آزاديهاى فردى و اجتماعى در محيط ايران مىكند . هرچند آثار اين مورخ خالى از مبالغه نيست ، ولى در هرحال مناظرى از بىعدالتيهاى اجتماعى را در اواخر عهد صفويه نشان مىدهد : « . . . شاه سلطان حسين از يك دختر گيلك خوشش آمد ، دستور داد چند دختر به همان شكل و صورت پيدا كنند و براى حرمسرايش بياورند . عمال و عوانان همه جا دنبال دختران گشتند و به دروغ آواز درافكندند كه عدهاى ازبك ، شيعه شدهاند و بايد دختران ايرانى به آنها شوهر كنند و به آنها زبان فارسى بياموزند . آنوقت همه جاى به جستجوى دختر برآمدند ، دختران مردم را گرفتند و بعد از آنكه مبلغى از پدر و مادرهايشان بستدند ، آنها را آزاد كردند . چنان كه تنها حاكم « ايروان » پانصد دختر و دوشيزه را به اين بهانه گرفته بود و تا از كسانشان پولى نگرفت آنها را رها نكرد . مىگويند بعضى از اين دخترها را كه كسانشان پولى ندادند يا نداشتند كه بدهند ، پيش شاه فرستادند و او چون آنها را نپسنديد ، همه را به نوكران و غلامان خويش داد . . . » « 1 »
كشتارهاى فجيح در عهد صفويه : تنها شاه اسمعيل اول در خونريزى بىباك نبود بلكه شاه اسماعيل دوم در آغاز سلطنت چون به جهاتى از طايفهء صوفيه بيمناك بود ، « جمعى از سرداران بزرگ قزلباش را به كشتن آن طايفه مأمور كرد . در همان حال نيز گروهى ، از سرداران چركس به كشتن عمزادگان و برادران و برادرزادگان خويش فرستاد و در آن روز شش تن از شاهزادگان صفوى را به فرمان وى در قزوين كشتند . از صوفيان بيچاره نيز هزار و دويست تن به هلاكت رسيدند و معلوم شد كه شاه اسماعيل سرداران قزلباش را به كشتن صوفيان سرگرم كرده است تا كشتن شاهزادگان به آسانى صورت پذيرد . در همان روز مأمورانى هم براى كشتن ساير شاهزادگان صفوى از خرد و بزرگ به ولايت ايران روانه كرد و از دودمان شاهى تنها محمد ميرزا را كه با وى از يك مادر بود با فرزندان او زنده گذاشت . . . ظاهرا در كشتن ايشان از مادر شرم داشت . » در يكى از اسناد كتابخانهء واتيكان كه گزارشى از زمان سلطنت شاه اسماعيل دوم است ، نوشتهاند كه « . . . او بسيارى از سران و حكام را براى آزمايش كردن شمشير خود به دست خويش كشت . در حدود دوازده هزار تن به دست او يا به دست امراى او كشته شدند ، گذشته از كسانى كه گويا تبعيد كرد . » « 2 »
اولئاريوس سفير دولك هلشتاين كه در زمان شاه صفى به ايران آمده است ، در سفرنامهء خود مىنويسد : « . . . تمام دوستان و بستگان برادرش حيدر ميرزا و كسانى را كه محرك به حبس افتادن وى شده بودند ، كشت . يك بار نيز براى اينكه از احساسات بزرگان و امرا دربارهء خويش آگاه شود ، شهرت داد كه مرده است . سپس كسانى را كه از اين خبر دروغ اظهار شادمانى كرده بودند ، هلاك كرد . . . به قدرى در كشتار نزديكان افراط نمود كه خواهرش پريخان خانم از بيم جان خود به كشتن او همت گماشت و اين كار چنان با مهارت صورت گرفت كه هنوز كسى نمىداند كه
هامش
( 1 ) . دكتر زرينكوب ، يادداشتها و انديشهها ، به كوشش عنايت اللّه مجيدى ، تهران ، طهورى ، 1351 ، ص 198
( 2 ) . تاريخ كشيشان كرمليت ، ج 1 ، ص 57