مسعودى مىگويد : چنين روايت مىكنند كه در سيستان در قرن سوم مردى بود كه كتاب اوستا را تماما حفظ داشت . از جمله كتب ادبى كه ترجمه شده است « كليله و دمنه » و « اليتيمه » و « الادب الكبير و الصغير » و نيز كتاب هزار افسانه كه اصل تأليف « الف ليله و ليله » است همچنين نامههاى ديگر مانند كتاب « بوسفاس » و كتاب « افسانه و گردش يا تفريح و تنزه » و كتاب خرس و روباه و كتاب روزبه يتيم و كتاب نمرود و بسيارى از كتب ادبى ديگر و نيز عهد و وصيت و پند اردشير كه به عربى ترجمه شده و تاكنون در عربى معروف است ، همچنين نامه موبد موبدان و كتاب اردشير در سياست و تدبير و دستورهاى خسرو و كتب آداب و رسوم و نظامات جنگ و سپاهيان . . . » « 1 »
حقوق اساسى و وظايف سياسى و اجتماعى شاه و مردم
براى آنكه خوانندگان با طرز فكر و انديشههاى سياسى زمامداران كهن آشنا شوند ، تعاليم سياسى منوچهر را به شهرياران ، كه حاوى نكات مهمى است نقل مىكنيم :
در ترجمهء تاريخ طبرى ، در ذكر خطبهء منوچهر ، پس از مقدمهيى از خصال و خصوصيات اخلاقى پادشاه سخن مىگويد و مىنويسد كه ملك بايد داراى سه خصلت باشد :
« يكى راستگويى كه دروغ نگويد و ديگر كه سخى باشد و بخيلى نكند ، و ديگر كه خشم نگيرد ، زيرا كه خلق همه زير دست اويند ، دست او برايشان دراز است . هرچه خواهد با ايشان تواند كردن . نبايد كه خشم را به خويشتن راه دهد . . . بايد كه هرچيزى كه ملك را بود از نعمت و خواسته و فراخى ، رعيت را همچنان بدهد . . . مگر آنچه كه ملك را باشد خاص ، و رعيت را آن به كار نيايد . . . اما آن چيزى كه همه خلق را به كار آيد ، نبايد كه خاص خويش دارد و خلق را از آن باز دارد . چنان كه گويد فلان طعام مخوريد ، تا من خورم ! يا فلان شراب مخوريد يا فلان گل را مبوئيد يا فلان جامه مپوشيد تا خاص مرا بود ! و ايدون بايد كه هميشه ملك عفو كند ، عفوش از عقوبت بيش بود . . . اگر كسى از رعيت پيش ملك تظلم كند از كاردارى كه بر وى ستم كرده بود ، ملك بايد . . . آن ظالم را با متظلم حاضر آورد اگر ستمگار بود ملك آن ستم از وى بردارد و اگر چيزى ستده باشد به قهر بفرمايد تا بازدهد . اگر آن عملدار ، ندارد ملك از خاصه خود بدهد و آن عامل را ادب كند ، تا چنان نكند . . . اگر كسى به عمدا كسى را بكشد ملك بايد كه آن قاتل را به هيچ حال ابقا نكند و عفو نكند . . . »
در جاى ديگر به كارداران و اولياى امور مىگويد : « شما كاردارانيد بر اين رعيت ، داد كنيد و ستم مكنيد كه اين رعيت سبب خورش و طعام و شراب من است و شما هرگاه كه داد كنيد ، اين
هامش
( 1 ) . پرتو اسلام ، ص 227 به بعد