رعيت ، جهان آبادان دارند و خراج من زودتر حاصل شود و روزيها بيشتر به سپاه رسد ، و هرگاه كه بيدادى و ستم كنيد رعيت دست از آبادانى بدارند و جهان ويران شود و خراج من ناچيز شود ، زينهار اين رعيت را نگاه داريد و هرآنجا كه اندر جهانى آبادانى بايد كردن ، از آن چيزها ، نفقه از بيت المال زود بدهيد و آبادان كنيد پيش از آنكه خرابى افزون شود . و آنچه عايد گشت افزون شود و آنچه خرد است بزرگ شود ، هرچيز كه بر رعيت است از نفقه از ايشان بخواهيد و از آن آبادانى كنيد و اگر ندادند از بيت المال من ، ايشان را وام دهيد تا آن آبادانى كرده شود ، به وقت غلّه آن وام از غلهها ستانيد و اگر آن وام يك سال نتواند داد به دو سال و سه سال بازستانيد . هرسال چهار يكى تا سه يكى يا نيمى چنان كه برايشان بديد نيايد و حال ايشان تباه نشود . . . » « 1 » همين مطالب اندكى مشروحتر در تاريخ الرسل و الملوك ( يعنى در اصل كتاب طبرى ) موجود است .
در اين كتاب گرانقدر طبرى ، پس از مقدمهاى از قول منوچهر چنين مىخوانيم « . . . بدانيد كه پادشاه را بر مردم حقوقى است ، همچنانكه مردم مملكت را هم بر او حقوقى است ، حق پادشاه بر مردم كشور آن است كه او را اطاعت كنند و نصيحت نمايند ، و با دشمنش نبرد كنند و حقوق مردم بر شهريار آن است كه ارزاقشان را در موقع لازم برساند ، زيرا مردم به كسى جز او نمىتوانند متكى باشند ، و حق رعيت بر پادشاه آن است كه درباره ايشان مهربانى كند ، و امور آنان را به عدالت تمشيت دهد . و آنان را به كارى كه طاقت ندارند وادار نسازد و هرگاه دچار بلاى آسمانى يا زمينى شوند كه موجب نقصان غله و كمى حاصل گردد ، خراجى را كه از آنان مىگرفته تخفيف يا تقليل بدهد و يا به كلى ببخشد ، و هروقت به مصيبتى گرفتار آيند كه موجب ويرانى آباديها و از بين رفتن ثروتشان گردد ، آنچه از دستشان رفته است تفويض كند و خسارتشان را جبران نمايد ، و پس از آن به ميزانى كه باعث اجحاف نگردد در خلال يك سال يا دو سال از آن دريافت دارد . » سپس مىگويد كه پادشاه بايد راستگو ، سخى و خويشتندار باشد . هنگام خشم ، خود را نگاه دارد و از عفو و اغماض خوددارى نكند « . . . همانا عفو بىجا بهتر از عقوبت بىجاست . . . در فرمان قتل تأمل كند . . . اگر يكى از عمالش گزارشى كه مستلزم عقوبت باشد به عرض رسانيد ، بايد ظالم و متظلم را جمع كند ، حق مظلوم را به او بازگرداند ، اگر ناتوان باشد پادشاه از خود چيزى به او بدهد و او را به جايگاه خود بازگرداند و مكلف به اصلاح خرابى نمايد ، بدانيد كه هركس خونى به ناحق ريخت يا دست به ناحق بريد ، من از او نمىگذرم ، مگر اينكه صاحب حق گذشت نمايد . . . هرخلافى كه به ما گزارش دهند ما آن را از گزارشدهنده نمىپذيريم ، مگر پس از آنكه به صحت آن يقين كنيم . . . بدانيد كه اين مملكت جز با استقامت و حسن طاعت ، و پراكندن دشمن ، و صيانت مرزها و عدل بر رعيت و انصاف در حق ستمديدگان ، پايدار نمىماند . . . نظر به حال رعيت كنيد كه طعام و شراب شما از اوست ، و هروقت با رعيت به عدالت رفتار
هامش
( 1 ) . ابو الفضل بلعمى ، ترجمهء تاريخ طبرى ، به اهتمام دكتر مشكور ، تهران 1337 ، ص 39 به بعد .