تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
بعضى ارباب جرايم را به پيش جناب مبارز مىآوردند و او ترك قرائت قرآن مىداده ايشان را به دست خود مىكشت ، همان دم بازآمده به تلاوت مشغول [ مىشد ] . » از عماد الدين سلطان محمود منقول است كه گفت : « آقاام شاه شجاع روزى از مبارزالدين سؤال كرد كه شما به دست خود هزار آدمى كشته باشيد ؟ » گفت : « نه ليكن ظن من آن است كه عدد آن جماعت به هشتصد رسيده باشد . » « 1 » حافظ شيرازى ظاهرا در مقام اعتراض به سفاكى و ستم‌پيشگى سلطان احمد جلاير ، چنين مىگويد :
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد * قدر يك روزهء عمرى كه در او داد كند
مولوى در مذمت سنتهاى بد مىگويد :
هر كه او بنهاد ناخوش سنتى * سوى او نفرين رود هرساعتى نيكوان رفتند و سنتها بماند * وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند

مشكلاتى كه پس از مرگ يا قتل سلاطين پديد مىآمد

عدم ثبات : رشيد الدين فضل اللّه در مقدمهء جامع التواريخ به آشفتگى اوضاع سياسى و اجتماعى و فقدان سازمان ادارى و انتظامى ثابت ، در ايران اشاره مىكند و مىنويسد همين‌كه پادشاهى مىمرد يا سلسله‌يى منقرض مىشد ، مدتها قتل و غارت و ناامنى و گرانى و درهم ريختگى در امور مختلف مشهود بود : « . . . در هرانقلابى چه مايه اضطراب و بولغاق ( يعنى آشفتگى ) اتفاق مىافتاد و از التهاب آتش فتنه تيغ آبگون چند خون بر خاك مىريخت و چند سر بر باد مىداد و بازار تاراج رواج يافته ، اجناس و انواع هرمتاع كساد مىپذيرفت و خان‌ومان بسيارى معتبران و اعيان زمان به واسطهء قتل و نهب منقلع و مستأصل مىگشت ، تا بعد از آن جلوس پادشاهى مىشد و مع هذا مدتى مديد ، قواعد آن كار متزلزل بود . . . » « 2 » خطر حكومت فردى : چنان كه مىدانيم تيمور كه يكى از ديكتاتورهاى بنام شرق است به خوبى مىدانست كه پس از وى امپراطورى عظيم او در اثر اختلافات فراوانى كه بين بازماندگانش وجود دارد ، از هم خواهد پاشيد . حكايت زير كه مربوط به خواجه احرار است به بهترين وجهى خطر حكومتهاى فردى و سست‌بنيانى را كه ريشهء تشكيلاتى و اجتماعى ندارند ، آشكار مىكند . بارتولد مىنويسد : « به مناسبت روز تولد خواجه احرار ، مجلس جشن و سرور برگزار شده بود . موقعى كه مجلس داشت گرم مىشد خبر مرگ تيمور به اطلاع حضار رسيد و چنان هيجان عجيبى در مجلس و مجلسيان به وجود آورد كه ديگهاى خوراك را رها كرده به كوهساران متوارى شدند . . . زيرا مردم مىدانستند كه بمحض وفات تيمور براى تصاحب تاج و
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ( 2 ) . تاريخ اجتماعى دورهء مغول ، به اهتمام امير حسين جهانبگلو ، ص 365