تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اصل و قانونى كه از حقوق فردى و اجتماعى افراد حمايت كند وجود نداشت . زورمندان به خود اجازه مىدادند كه نه تنها افراد معين ، بلكه سكنهء شهرى را براى تأمين منافع مادى خود مورد نهب و غارت قرار دهند . در ضمن مطالعهء حكومت يراق خان نبيرهء جغتاى خان ، مىخوانيم كه وى پس از فرار از معركهء جنگ ، به سمرقند رسيد و پس از مشورت با هم‌رزمان ، گفت : « رأى من اين هست كه سپاهيان خود را مأمور تاراج شهرها و قصبات ماوراء النهر سازيم تا از اين راه شادمان و آبادان شوند . » امرا اين تدبير را مستحسن داشته ، زبان به دعا و ثنا گشادند . چه غايت شادمانى و كمال كامرانى اهالى قلماق و دشت قبچاق ، منحصر در غارت و تاراج و شلتاق است . القصه يراق حكم كرد كه مردم بلدهء سمرقند عريان با زن و فرزند از شهر بيرون روند كه لشكر ، بىبرگ و نوااند . به شهر درآمده آنچه خواهند بربايند . اكابر و اشراف به قدم تضرع و زارى پيش آمدند و مالى بيش از اندازه همراه خود آوردند . « 1 » مظالم امرا : جوزافاباربارو در سفرنامهء خود مىنويسد : « جهانشاه ( جهانشاه قراقوينلو ) يك بار اصفهان را تصرف كرد و مردم را به فرمانبردارى خواند . چون دوباره مردم شوريدند ، لشكرى به اصفهان فرستاد و فرمان داد كه شهر را غارت كنند و بسوزانند ، و هريك از سپاهيان در بازگشت سر بريده‌اى همراه بياورند . و لشكريان اين فرمان را اجرا كردند . چنان‌كه از كسانى كه در آن لشكركشى شركت كرده بودند ، شنيدم كه هركس نتوانسته بود سر مردى را ببرد ، سر زنى را بريده و موهايش را تراشيده بود تا فرمان شاه را اطاعت كرده باشد و آن لشكر به امر شاه ، همهء شهر را ويران كردند . با اين همه يك ششم آن اكنون مسكون است . . . » « 2 » فقدان تأمين اجتماعى : در تاريخ ايران بعد از اسلام هروقت قدرت مركزى نقصان مىيافت ، فئودالها و اشرار و ياغيان محلى قد علم مىكردند و به قتل و غارت و چپاول اموال مردم دست مىزدند . از جمله پس از مرگ شاه طهماسب ، به علت بىكفايتى سلطان محمد خدابنده ، تركمانها دست تعدى به سوى مردم دراز كردند « در يكى از پيكارهاى محلى سيصد تن از مردم كاشان غافلگير گشته به چنگ دشمن افتادند . تركمانها همهء اسيران را گردن زده سرهاى بريده را بر كنگره‌هاى قلعهء جلالى آويختند . پس از سه روز به مردم شهر گفتند اگر سرهاى كشته شدگان را مىخواهيد ، بايد براى هريك سر ، سه عدد خربوزهء سياه‌پوست به قلعه بياوريد و سر را بگيريد . اموال مردم را هرچه در ظاهر بود غارت نمودند و آنچه را هم پنهان كرده بودند ، با شكنجه و عذاب از نقبها و دخمه‌ها بيرون آوردند . دست آخر نيز خانه‌ها و كاروانسراهاى تجارتى را خراب كرده از بيخ و بن ويران نمودند . » « 3 » در تاريخ اشعيا ، مورخ ارمنى به مطالبى برمىخوريم كه حكايت از ستمگرى مأمورين و
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 5 ، ص 285 ( 2 ) . سفرنامهء ونيزيان ، ترجمهء دكتر اميرى ، پيشين ، ص 81 ( 3 ) . مأخوذ از : نقاوة الآثار