تخت ميان فرزندان وى جنگ در خواهد گرفت و دوران امنيت و آرامش سپرى خواهد شد . » « 1 »
جوزافابار بارو مىنويسد : « چون به تبريز رسيدم چنان سلطان حسن بيگ ( اوزون حسن ) را بيمار يافتم كه در شب ديگر كه عيد خاچشويان بود ، درگذشت ، و چهار پسر از وى به جاى ماند ، سه تن از يك مادر و يك تن از مادر ديگر . همان شب آن سه تن ، چهارمى را كه نابرادرى ايشان و جوانى بيست ساله بود خفه كردند و سپس مملكت را بين خود تقسيم نمودند . پس از آن برادر دوم ، برادر بزرگتر را به كشتن داد و خود پادشاه شد . » سپس جوزافا از آشفتگى اوضاع مملكت در آن دوره سخن مىگويد و مىنويسد براى جلوگيرى از خطر ، جامههاى ژنده پوشيدم و از بيم كشمكشهاى داخلى شب و روز با اسب شتابان مىرفتم . . . « 2 »
زندگى خصوصى سلاطين غالبا توأم با هراس و نگرانى بود . و همانطور كه به آسانى و با كمترين سوءظنى مردم را به كشتن مىدادند ، ممكن بود به آسانى مورد سوء قصد دشمنان نيز قرار گيرند . پيترودلاواله كه سالها از عمر خود را در عهد شاه عباس در ايران سپرى كرده است ، مىنويسد : « در اتاق يا چادر كه شاه در آن مىخوابد ، هميشه هشت الى ده بستر آماده مىكنند تا او در هركدام مايل باشد بتواند بخوابد . و هيچكس نمىداند شاه كدام يك از آنها را براى خوابيدن انتخاب كرده است . به علاوه ممكن است در ظرف يك شب به تعداد دفعاتى كه از خواب بلند مىشود بستر خود را نيز عوض كند . و اين عمل شاه به منظور اجتناب از سوء قصد صورت مىگيرد تا بلائى كه در زمان حيات پدرش بر سر برادر بزرگ وى آمده بر او نازل نشود . » « 3 »
اين مشكلات تا پايان حكومت قاجاريه مكرر ديده شده است . در ايران به علت فقدان احزاب و سازمانهاى سياسى و اجتماعى و نبودن تشكيلات ادارى صحيح ، با مرگ هرپادشاه امنيت و آرامش در سراسر كشور متزلزل مىگرديد و حكومت فئوداليته با تمام عوارض و آثار آن ظهور مىكرد . فريزر ضمن گفتگو از مرگ فتحعلى شاه مىنويسد : « مردم همه از مرگ شاه در وحشت هستند . آنهايى كه مىتوانند ، براى خود سلاح و وسايل دفاع تهيه نمايند ، از خريدن آن كوتاهى نمىكنند قيمت باروت خيلى ترقى نمود . مكنايل به من گفته است وقتى كه در خلوت به دربار شاه مىروم ، مشاهده مىكنم كه همه مشغول تهيهء سلاح مىباشند و دكانهاى اسلحهفروشى پر از جمعيت است . مردم همه براى خود و كسان خود اسلحه تهيه مىكنند . در ظاهر چيزى اظهار نمىنمايند ، پيداست كه هركسى به فكر حفظ خويش است . مثل اين است كه هركس از همسايهء خود وحشت دارد . حتى در ميان طبقات عالى اتحاد و صميميت وجود ندارد . سوءظن و وحشت از گفتار و كردار و اطوار هركس پيداست . » « 4 »
ناديده گرفتن حقوق و آزاديهاى فردى و اجتماعى : در دورهء قرونوسطا ، هيچ
هامش
( 1 ) . الغ بيگ و زمان او ، پيشين ، ص 92
( 2 ) . سفرنامهء و نيزيان ، پيشين ، ص 103
( 3 ) . سفرنامهء پيترودلاواله ، ص 85
( 4 ) . تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، پيشين ، ص 330 ( باختصار )