در 700 هجرى از خاندانى كه « منصب راهدارى ولايات » داشتند « 1 » دنيا آمده و در جوانى ابتدا حكومت ميبد يزد را عهدهدار بود و اندكاندك طى مدتى قريب چهل سال در دستگاه ايلخانان مغول به ترقياتى نايل مىشود و سالها در يزد و كرمان حكومت رانده و پس از قتل ابو اسحاق ، فارس را نيز ضميمهء قلمرو خود مىسازد .
وى مردى است خوشطالع ، بىادب ، عامى و بىتربيت . دشنامهايى بر زبان مىراند كه « استربانان هم از گفتن خجالت مىكشند » « 2 » بىاعتدال و سبك مغزست . زمانى به افراط در مىخوارگى و فسق و فجور مايل مىشود و زمانى برعكس ، كار را بدانجا مىكشاند كه به قول معين يزدى مورخ شخصى او « هاى و هوى مستان به تكبير خداپرستان مبدل مىشد . گلبانگ مىخواران به دعاى دينداران عوض يافت و چهرهء مبارك كه افروخته جام مدام بود ، سيماى متعبدان گرفت و خاطر شريف كه به نشئهء شراب فرحان مىگشت نشاط للصائم فرحتان يافت » « 3 » در همين اوان است كه براى تكميل توبهء خود با يكى از بازماندگان خلفاى عباسى در مصر بيعت مىكند و به حج روانه مىشود تا يك موى رسول ( ص ) را كه در خاندان يكى از سادات آن شهرست به چنگ آورد و توفيق يابد . « 4 » و پس از جنگيدن با بعضى از طوايف منحط مغول ، ادعا مىكند كه چون اجداد اينان زمانى بتپرست بودهاند ، پس هنوز هم كافرند . فقهاى چاپلوس و مفتيان جيرهخوار نيز فتوا مىدهند كه آنچه حضرت مىفرمايد عين صواب است و اينان كافر و بتپرستند . « 5 » در نتيجه به خود لقب غازى اسلام مىدهد . . . شخصا امر به معروف و نهى از منكر مىكند و خم مىشكند و شرابخواران را حد مىزند ، و عاقبت اين تعصبات عاميانه و تزويرهاى آزادىكش را با جنايتى موحش تكميل كرده و به دركات پست استبداد و توحش فرومىافتد و به عنوان اينكه كتب فلسفه « مضل » و بعضى كتب « محرمة الانتفاع » است به سوختن و شستن چند هزار مجلد كتاب فرمان مىدهد . » « 6 »
متشرعين آدمكش : يكى از قهرمانان آدمكشى امير محمد مظفر است . پسر صدر الدين عراقى كه همواره ملازم او بود ، گفته است : « من به كرات مشاهده كردم كه در حين قرآن خواندن ،
هامش
( 1 ) . دكتر محمد معين حافظ شيرينسخن ، تهران ، 1319 ، ص 226
( 2 ) . دكتر غنى ، تاريخ عصر حافظ ، تهران ، 1321 ، ص 186
( 3 ) . معين الدين يزدى ، مواهب الهى ، به اهتمام سعيد نفيسى ، تهران 1326 ، ص 106
( 4 ) . تاريخ عصر حافظ ، ص 173
( 5 ) . همان ، ص 80
( 6 ) . ابو القاسم انجوى شيرازى ديوان خواجه حافظ شيرازى ، تهران 1345 ، مقدمه ( به اختصار )