تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

مشورت با ارباب اطلاع

محمد بن هندوشاه نخجوانى در فصل يازدهم كتاب خود خطاب به زمامداران و مديران كشور چنين مىنويسد : « مشاورت در كليات امور وظيفهء امرا و وزرا و ايناقان و اركان دولت است با جمعى از حكما و اكابر در تدبير مال و حفظ ملك و ترتيب لشكر و دفع دشمن . . . چه پادشاهان بزرگ مشورت را با اصحاب راى و ارباب رؤيت به غايت معتبر دانسته‌اند و چون مستشار يعنى آنك با او مشورت كنند و رأى او طلبند در محل اعتماد بوده ، از رأى او تجاوز ننموده‌اند و آن را دستور كارنامهء اعمال ساخته . » سپس مىنويسد كه مستشاران و مشاوران شاه بايد از لحاظ مالى و جانى تأمين كامل داشته باشند تا بتوانند با فراغ‌بال و آسايش خيال در مسائل و مشكلات مملكتى بينديشند و بهترين وسايل و راهها را براى توفيق در امور ، به پادشاه اعلام دارند . چه « مشورت پناهىست از پشيمانى و امانىست از ملامت مردم . . . المشورة لقاح العقول . . . يعنى مشورت ، آبستن گردانيدن عقول است يعنى عقلى ديگر اضافت كردن صواب است كه هرگز خطا نگويد . . . مرد چون با كسى كه او را تدبير و رأى راست باشد مشورت كند و با مشورت او كار كند و از دوست عاقل نصيحت طلبد و بنياد كار بر آن نصيحت نهد ، حزم ازو فوت نشود و خصم هرگز درو نرسد و برو غالب نگردد . . . بر مستشير لازم كه از اشارت مستشار تجاوز نكند و بر مستشار واجب ، و اگرچه خصم بود ، كه در استشارات امين باشد و از خيانت محترز كه پيامبر ( ص ) فرمود المستشار مؤتمن . » « 1 » محمد بن هندو شاه در جاى ديگر مىنويسد : « بدحال‌ترين مردم كسىست كه بواسطهء گمان بد كه او را باشد ، بر هيچ‌كس اعتماد نكند . . . هركس به بدگمانى در حق مردم مبتلا شود ، غموم و هموم او را به درازى انجامد . و آنكس كه در حق مردم نيكوگمانى كند ، نفس خود را راحت داده باشد . . . هركس كه با عقلا مشورت بسيار كند ، اگر بعد از مشورت او قضيه به صواب پيش آيد ، جهت خود مادح و ستاينده كم نيابد و اگر خطايى پيش آيد . . . بواسطه آنك با عقلا مشورت كرده او را معذور دارند . » « 2 » نخجوانى در جاى ديگر ، بار ديگر زمامداران را از استبداد و خودسرى برحذر مىدارد و به آنان مىگويد « . . . چون با عاقل مشورت كنى عقل او كه مادهء تصرف و تدبير است از آن تو شود و از مزلقه استبداد خلاصى يا بى . . . نفس خود را در مخاطره انداخت كسى كه به رأى و فكر خود مستغنى شد و با عاقلى مشورت نكرد . . . در امثال عرب آمده است المشورة راحة لك و تعب على غيرك » « 3 » در جاى ديگر مىنويسد : « . . . چون تو را انديشه در پيش آيد به عزم حزم دل بر كار نه و فساد رأى آن است كه صاحب رأى در فكر خود متردد باشد ، و روزى كه بر دشمن ظفر يافتى بر قدرت خود اعتماد مكن و او را مهلت مده و برو پيشىگير از آنكه اين قدرت كه امروز تراست و فردا او را باشد . و شايد كه بر تو ابقا نكند « 4 » مشاورت با عاجز ،
هامش
( 1 ) . دستور كاتب ، پيشين ، ج 1 ، ص 179 و 181 به بعد ( 2 ) . همان ، ص 187 ( 3 ) . همان ، ص 202 ( 4 ) . همان ، ص 204