تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
بىخوديها نيندازد . و به حال مظلومان و درويشان پردازد . اين نادان بىسروسامان را شمه‌اى ازين حالات بر سر گذشته و از هيچ‌يك آگاه و بهره‌مند نگشته . اين دم كه بر تقصيرات خود آگاه گرديده ، چه فايده كه فلك آن ورقها را در نورديده ، نه از آه ندامت كشيدن فايده ، و نه از اشك ندامت فشاندن نتيجه .
تا توانستم ، ندانستم چه سود * چون بدانستم ، توانايى نبود
ايشان را كه حق سبحانه و تعالى آن دولت و جاه كرامت فرموده و سعادت قرب شاه عنايت نموده ، التماس آن است كه اوقات خود را به غرور و غفلت نگذرانند و خسران دنيا و آخرت روا ندارند . و عجزه و زيردستان را به شفقت و دلجوئى بنوازند و كار خاكساران به مرحمت و نرم‌گويى بسازند و به سخن درشت درويش را دل نخراشند و به الفاظ ملايم ، مرهم جراحت دل‌ريشان باشند و از فريب نفس و شيطان ايمن ننشينند . . . در همهء كارى اخلاص و راستى پيشه كنند . . . از سخن راست كه صلاح دولت پادشاه و رعايا و سپاه در آن باشد نترسند و بگويند آنچه بواسطه بدكردارى به ابناى جنس رسد فراموش نكنند و خود را عياذا بالله از شراب غرور مست و بيهوش نكنند و به جهت دنيا با يكديگر نستيزند . . . چون نفس را مشقتى رسد در پناه صبر و تحمل گريزند . . . و با همگان مدارا و مؤالفت مرعى دارند و السلام . » روحى انارجانى از شاعران نيمه دوم قرن دهم آذربايجان در رساله‌يى كه در عقايد و رسوم مردم تبريز نوشته در فصل دوم در بيان عدل و اخلاق سلاطين مىنويسد : « بدانكه آنچه از امراء و سلاطين مطلوبست آنست كه عادل و قابل و كامل و كريم و رحيم و بزرگ‌منش و كوچك‌دل و رعيت‌پرور و دادگستر و نيكوسير و شجاع و دلاور ، خير و مدبر ، فقيردوست و درويش‌نواز ، دست‌پرور و دشمن‌گداز ، سليم با سخاوت و حليم با كرامت و با همه‌كس شكفته و خندان و بر ضعفا و مساكين مشفق و مهربان و بىعجب و تكبر و پرنفع و بى طمع ، جرم‌بخش و عيب‌پوش ، پاكيزه‌لفظ و نيكوگفتار ، خوشخوى و نيكوكردار ، خشم‌خور با تحمل ، عاقبت‌انديش پرتأمل ، . . . و الا فطرت ، بخشندهء عالىهمت . . . تا مردم عالم از حكومت و سلطنت و رعيت‌پرورى و اخلاق و الطاف ايشان خوشحال و مرفه الحال گشته دعا و ستايش نمايند و فقرا و مساكين بدولت ايشان در مهد امن‌وامان بوده باعث نجات دنيا و آخرتشان باشد نه آنكه ظالم طبيعت ، بىرحم ، بىكرم ، بىانصاف ، بىمروت و بخيل ترشروى و رذل ، پست و دون‌همت بددهن دشنام‌ده زبون‌كش خانه‌خراب‌كن كه چشم بر مال رعيت و عجزه سياه كند ، و چغول دوست و بدنفس نگهدار ، بىدرد جفاپيشه و از آه مظلومان بىانديشه . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . از رسالهء انارجانى تصحيح سعيد نفيسى ، نقل از : فرهنگ ايران‌زمين ، ج 2 ، ص 339
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 212 | مرتضى راوندى