ظالم بستاند . . . اسباب حرب در سفر و حضر مهيا دارد و هرهفته دو روز براى شنيدن مظالم در مسجد جامع حاضر شود ، و اصحاب مناصب و معارف و اهل علم و عقل را بنشاند و سخن مظلومان بىملامتى بشنود ، و كار مسلمانان آنچه معاملتى باشد با مشورت ديوان معامله و آنچه شرعى باشد به فتواى ائمه و حكم قضاة بگذارد و مراسم عدل و انصاف را زنده كند و متصرفان و گماشتگان را فرمايد تا رعايا را نيكو دارند . . . « 1 »
سپس به فرزند خود تأكيد مىكند كه در امور سياسى با عدهيى از فرزانگان و در امور شرعى با قاضى وقت و در امور مالى و دخلوخرج مملكت با دو تن ديگر از اهل بصيرت رأىزنى و مشورت نمايد ، سپس با عدهيى از رجال از شهر هرات خارج شد . . . » « 2 »
در كتاب تحفه در اخلاق و سياست كه مؤلف آن معلوم نيست ، در غالب فصول مخصوصا در فصل اول كتاب : در قصايل ولات باداد مىنويسد كه عدل ساعته خير ، من عبادة ، سبعين سنه ( يعنى يكساعت به وظايف عدل قيام نمودن ، بهتر است از شصت سال عبادت كردن ) . . . و چنان كه هيچ مرتبتى از درجهء ملوك عادل برتر نيست ، هيچ مرتبت از منزلت ملك جابر زيرتر نباشد . . . سفيان ثورى در اثناى محاورت ، ابو جعفر منصور ( خليفه ) را گفت من شخصى دانم كه اگر او تنها در اين زمان سريرت خود مهذب گردند تمامت اسلام به تبعيت او سيرت پسنديده گيرند و قدم از جاده داد و منهج سداد بيرون ننهند ، منصور گفت : آن شخص كيست : گفت آن شخص توئى . » « 3 »
در كتاب آداب الملوك از امام فخر ( 544 - 606 ) سلاطين به رعايت اصول زيرين دعوت شدهاند : بدانيد چون پادشاه سايهء خداست و نايب پيغمبر بايد او را خصلتهاى آراسته و طريقتها پيراسته باشد و به قدر امكان در كل احوال تشبه به پيغمبر كند ، و ما از آن نه صفت اندرين كتاب بياوريم و كتاب را بر آن ختم كنيم . اصل اول ، پادشاه بايد كه حكيم باشد : اصل دوم ، پادشاه بايد كه كريم باشد اصل سوم ، پادشاه بايد كه انديشهء او بر قول و فعل غالب بود ، و از كارها به مبادى قانع نبود . اصل چهارم ، پادشاه بايد كه در عفو فرمودن تأخير نفرمايد و در عقوبت كردن انديشه فرمايد زيرا كه باشد كه در ثانى الحال پشيمانى نموده و از پشيمانى هيچ نفعى حاصل نمىشود .
اصل پنجم ، پادشاه بايد كه بر رعيت نيك مشفق بود ، و بر طريق داد كردن ملازمت نمايد كه پيغمبر مىفرمايد كه عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة و علت اين ، آن است كه نفع عبادت با آنكس گردد . اما عدل با خلايق گردد ، اصل ششم ، پادشاه بايد مخالط و مجالست با اهل علم و فضل كند . زيرا . . . كه كار پادشاه سياست كردن ظاهر است و كار عالم سياست كردن باطن است .
نخجوانى در دستور الكاتب . . . ، از نتايج ظلم و بيدادگرى سلاطين سخن مىگويد
هامش
( 1 و 2 ) . تاريخنامهء هرات ، سيف هروى ، چاپ كلكته ، ص 775 به بعد
( 3 ) . تحفه ، پيشين ، ص 13