تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
وضع و اجرا گردد ، چنين دولتى داراى سياست عقلى خواهد بود . . . كشوردارى و حكومت طبيعى ، واداشتن مردم به امور زندگى بر مقتضاى غرض و شهوت است . و مملكتدارى ، سياستى بر مقتضاى نظر عقلى در جلب مصالح دنيوى و دفع مضار آن مىباشد . . . » « 1 »

تعاليم سياسى ابو سعيد

در دورهء قرون‌وسطا ، به كندى وسايل حمل‌ونقل و ناامنى راهها و احتمال تعرض دزدان و راهزنان ، غالبا زايران بيت اللّه الحرام ، قبل از آن‌كه راه سفر پيش گيرند ، وصيت‌نامه خود را مىنوشتند و با زن و فرزند و ياران ديرين خويش وداع مىكردند ، سپس به دستور اسلام « و على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا » در اين راه پرخطر قدم مىگذاشتند . چون سلطان ابو سعيد عزم خود را بر سفر حج اعلام داشت ، رجال مملكت از بيم تعرض دشمنان ، وى را از اين كار بازداشتند . ولى او نپذيرفت و فرمان داد تا خواجه شهاب وصيت‌نامه‌اى از زبان او به اسم ملكزاده در قلم آورد و او را به وظايف دينى و دنيايى خود واقف گرداند : چون وصيت‌نامه او حاوى تعليمات سياسى است قسمتى از آن را نقل مىكنيم : « در بزرگداشت اهل علم كه ميراث‌داران پيغامبرانند همت مقصور دارد و قضاة و ائمهء دين را در روا گردانيدن احكام شرع مطهر نبوى و در ايمن داشتن راهها مبالغت نمايد تا مسلمانان مسافر از تجار و راه روان در امن ، آمدوشد كنند و مدد نعمتها از ولايتها منقطع نگردد و از اطراف و آفاق چون آوازهء عدل شنوند ، روى به ولايت او نهند و آبادانى و انواع نعمت هرروز بر مزيد باشد ، و راندن حدود شرعى و حكم و سياست به اهل فسق و فجور ، از جمله مهمات دين و ملك داند و در قلاع و حصون ، كوتوالان امين و حارسان با حزم نصب كند و حرمت امرا و مشاهير و معارف لشكر منصور برحسب درجه و تفاوت مقدار ايشان به واجبى رعايت كردن ، از مهمات مصالح شمرد . و از هركس آنچ بشنود ، نيك بشنود و در آن انديشه كند و آنچ زبده و خلاصه سخن هركس باشد نگاه دارد . و ركن بزرگتر ، در نگاهداشت ولايت و تربيت مصالح الفت دلها و استمالت رعيت شناسد و به هيچ‌وجه رضا ندهد كه ميان حشم و خدم مخالفتى ظاهر شود . . . مواجب هركس بر حد و استحقاق او مقرر دارد و چون از كسى خيانتى يا جنايتى ظاهر شود ، در راندن حكم تأخير روا ندارد كه هيبت حكم در نفاذ سياست است و نايب ديوان نظام را فرمايد تا در شنودن سخن متظلمان بيدار باشد و روشن كردن ظلمها به واجب تمام به جاى آرد و انصاف مظلوم از
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 374