ولى اگر سلطان نسبت به رعايا با مهر و ملايمت رفتار كند و از بديها و جرائم ايشان در گذرد ، بوى انس مىگيرند و او را پناهگاه خويش مىسازند . . . هنگام پيكار با دشمنان وى جانسپارى مىكنند .
امور ديگرى كه در كشوردارى بايد مراعات شود . . . عبارت از نعمت دادن به رعيت و مدافعه از حقوق ايشان است چه حقيقت پادشاهى هنگامى كمال مىپذيرد كه سلطان از رعيت دفاع كند و نعمت بخشيدن و احسان سلطان به رعايا از جمله شرايط رفق و همراهى به ايشان و مراقبت در امور معاش ( اقتصاد ) مردم است و اين امر يكى از اصول مهم رعيتنوازى و دلجوئى آنانست . . . » « 1 »
وظيفهء حاكم يا پادشاه به نظر ابن خلدون
ابن خلدون ضمن بحث در پيرامون مختصات اجتماع بشرى ، مىنويسد كه آدميان از بركت عقل و دانش ، براى جلوگيرى از تجاوز و ستمگرى بايد يك نفر را به نام حاكم يا « پادشاه » به فرمانروايى قبول كنند .
« بنابراين آن حاكم يك فرد از خود آنان خواهد بود ، كه بر آنان غلبه و تسلط و زورمندى داشته باشد ، تا هيچكس به ديگرى نتواند تجاوز كند ، و معنى پادشاه همين است . » « 2 »
ابن خلدون به اين نكته اشاره نمىكند كه اگر سلطانى كه از طرف مردم به فرمانروايى برگزيده شده از حدود وظايف خود تجاوز كرد و راه ستمگرى در پيش گرفت ، وظيفهء مردم چيست ؟ در صدر اسلام بعضى افراد و جناحها ، از جمله « خوارج » معتقد بودند كه خليفه يا سلطانى كه به مصالح اجتماعى بىاعتنا باشد ، ممكن است معزول شود و شخص ديگرى به جانشينى او برگزيده شود . در اروپاى قرن شانزدهم از بركت رشد اقتصادى و اجتماعى بار ديگر اين فكر زنده شد به اين توضيح كه از قرن شانزدهم به بعد در اروپا بنيان فئوداليسم رو به زوال مىرفت و اصول سلطنت مطلقه استوار شده بود . بورژوازى جوان اروپا ميل داشت از قدرت نامحدود سلطنت بكاهد ، صاحبنظران آن دوران مىگفتند : « قدرت سلطنت وديعهاى است كه دارندهء آن موظف است به نحو خوب و شايسته از آن استفاده كند . قدرتى كه به شاه واگذار مىگردد ، وديعهايست كه در نتيجهء قرارداد ميان شاه و ملت به او واگذار شده است و براساس همان قرارداد ملت مىتواند قدرتى را كه به يك فرد ظالم واگذار شده است ، از او بازستاند . » « 3 »
ابن خلدون در جاى ديگر حكومت يك دسته يا يك گروه را بر حكومت فردى يا « حكومت مطلقه » ترجيح مىدهد و معتقد است كه « هنگامى كه بزرگى و سيادت در ميان دستهاى ( از يك قبيله ) مشترك است و همه يكسان در راه آن مىكوشند ، همتهاى آنان در غلبه بر بيگانه و دفاع از مرزوبوم خويش به منزلهء يگانه راهنماى ايشان در سربلندى . . . خواهد بود و
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 371 به بعد
( 2 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ، ص 79
( 3 ) . هر . لاسكى ، سير آزادى ، ترجمهء مهندس مقدم مراغهاى ، جيبى ، تهران ، ص 64