تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
هدف آنان در رسيدن به ارجمندى مشترك ، مرگ را بر ايشان گوارا خواهد ساخت و جانسپارى را بر تباهى آن ترجيح خواهند داد . ليكن هرگاه يكى از آنان فرمانرواى مطلق گردد ، عصبيت ديگران را سركوب مىكند و زمام همهء امور را به دست مىگيرد و همهء ثروتها و اموال را به خود اختصاص مىدهد . ازاين‌رو ديگران هم در كار جنگها زبونى و ناتوانى نشان مىدهند و نيرومندى و غلبه‌جوئى آنان به سستى مبدل مىشود . سپس ابن خلدون به خوبى نشان مىدهد كه در نتيجهء « حكومت فردى » ناز و نعمت و تجمل‌خواهى در دستگاه دولت فزونى مىيابد و حقوق و مستمريها و حوايج و مخارج كاركنان دولت روزبروز بيشتر مىشود . در اين موقع رئيس دولت يا سلطان ناچار مىشود بر ميزان مستمريها بيفزايد تا رخنه‌اى را كه در زندگى ايشان پيدا شده ببندد و اين كار ملازمه با افزودن بر ميزان خراجها و عوارض دارد . و به طور كلى مردم از دادن مالياتهاى جديد ناراضى مىشوند و هيأت حاكمه نيز در نتيجهء نازپروردگى و تجمل‌خواهى به انواع بديها و فرومايگيها و عادات زشت خو مىگيرند و روح دلاورى ، سرسختى و بيباكى و رزمجوئى را از كف مىدهند و اندك‌اندك به سراشيبى سقوط و فرسودگى نزديك مىشوند . » « 1 » سپس ابن خلدون در ص 471 كتاب خود مىنويسد : « . . . اگر مملكت و توابع آن در بهترين مراحل آبادى و عدالت باشد ، منظور رعيت از داشتن سلطان به نيكوترين وجوه حاصل مىشود . يعنى اگر كشور قرين آرامش و آسايش باشد ، آن وقت مصلحت رعيت تأمين خواهد گرديد . و اگر كشور در چنگال فقر و كجروى و بيدادگرى گرفتار باشد ، به زيان مردم خواهد بود و مايهء نابودى رعيت خواهد شد . بهبود اوضاع كشور وابسته به همراهى و مساعدت سلطان نسبت به رعيت است . چنان‌كه اگر سلطان در كيفر دادن مردم سختگير و كينه‌توز باشد و در صدد تجسس نواميس ايشان برآيد و گناهان ايشان را بزرگ جلوه دهد ، آن وقت بيم و خوارى مردم را فرامىگيرد و سرانجام به دروغ و مكر و فريب پناه مىبرند و بدان خو مىگيرند و فساد و تباهى به فضايل اخلاقى آنان راه مىيابد . و چه بسا هنگام دفاع ، از يارى سلطان دست مىكشند . . . و گاهى هم ممكن است به سبب اين وضع غوغا كنند و سلطان را به قتل رسانند . . . ولى اگر سلطان نسبت به رعايا با مهر و ملاطفت رفتار كند . . . امور كشور از هرسوى بهبود مىگرايد . » « 2 » سياست و مملكتدارى : ابن خلدون ضمن مطالعه در موضوع امامت و خلافت ، مىنويسد كه سلاطين و امرا غالبا به مردم ستم مىكردند . نتيجهء بيدادگرى آنان عصيان عمومى و هرج‌ومرج و كشتار بود . براى جلوگيرى از اين وضع ، زمامداران ايران و ملل بر آن شدند كه « در اداره كردن امور كشور به قوانين سياسى خاصى كه فرمانبرى از آنها بر همگان فرض باشد ، متوسل شوند ؛ و عموم مردم منقاد و پيرو چنين احكام شوند . چنان‌كه اين وضع در ايران و ديگر ملتها معمول و مجرى بود ، و هرگاه دولتى داراى چنين سياستى نباشد ، امور كشور به سرو سامان نخواهد رسيد . . . اگر اين‌گونه قوانين از جانب خردمندان و بزرگان و رجال بصير و آگاه دولت
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 328 به بعد ( به اختصار ) ( 2 ) . همان ، ص 372