جلوگيرى از غارت شهر ، چنان از مردم دلجويى كرد كه بىسابقه بود و در همهجا اقوام تابع ، وى را پادشاه خود و حامى خود مىشناختند . . . در نظر كوروش آسانگيرى در عقايد و بىتعصبى نسبت به آنچه موضوع ستيزهها و كشمكشهاى عمدهء آن روزگاران بوده است تقريبا به منزلهء يك اصل كشوردارى محسوب مىشده است . . . » « 1 » متأسفانه اين فكر و انديشه بشردوستانه چنان كه بايد از طرف جانشينان كوروش دنبال نشد . در عهد اشكانيان و ساسانيان نيز گاه پيروان اديان و مذاهب آزاد بودند و زمانى تحت تأثير عوامل سياسى و اقتصادى زير فشار مأمورين حكومت قرار مىگرفتند و در حقيقت روش زمامداران ، با اسلوب فرمانروائى كوروش اختلاف فراوان داشت .
تواريخ و سياستنامههاى كهن
احمد امين ضمن بحث در اوضاع اجتماعى و سياسى ايران بعد از اسلام مىنويسد : عبد إله بن مقفع ( خداينامه ) را ترجمه كرده بود و آن عبارت بود از تاريخ پادشاهان ايران از روز نخست تا زمان انقراض سلطنت آنها و آن را تاريخ ملوك الفرس خوانند ، گمان مىكنم كه طبرى در تاريخ پادشاهان ايران ، بر همان كتاب اعتماد كرده بود .
ابن مقفع كتاب آئيننامه را كه شامل نظامات و عادات و رسوم ايران بود ترجمه كرد . به قول مسعودى اين كتاب بزرگ چندين هزار صفحه بود . علاوه بر آن كليله و دمنه و كتاب مزدك به همت او ترجمه شده است . حمزه اصفهانى مىگويد : هشت كتاب از كتب پارسى كه عبارت از تاريخ ايران است بدست آوردهايم كه نام آنها از اين قرار است :
« سير ملوك الفرس » ترجمهء محمد بن جهم برمكى ، تاريخ ملوك الفرس ترجمهء زادويه بن شاهويه اصفهانى ، سير ملوك الفرس تأليف محمد بن بهرام بن طيار اصفهانى ، تاريخ ملوك بنى ساسان ، به تصحيح و اصلاح بهرام بن مردان شاه - موبد بلوك شاپور در ايالت فارس گويد . . . چون كتب هشتگانه به دستم رسيد همه را باهم تطبيق كرده تاريخ خود را از آن اقتباس نمودم .
مسعودى مىگويد : « در شهر استخر از ايالت فارس در سنه 303 نزد يكى از خاندانهاى بزرگ ايرانى يك كتاب بسيار بزرگ و مهم و عظيم ديدم كه شامل بسيارى از علوم و اخبار و تواريخ و ذكر عمارات و آباديها و كاخها و شرح سياست و احوال پادشاهان ايران است ، كه نظير آن را در هيچيك از كتب پارسى مانند « خداىنامه » يا « آئيننامه » يا « كهنامه » نديده بودم و نيز در آن كتاب بيست و هفت تصوير از پادشاهان ساسانى كه بيست و پنج نفر آنها مرد و زن بودند ، ديدم .
جبلة بن سالم ، كتاب « رستم و اسفنديار » و كتاب « بهرام شوس » را كه هردو از تواريخ ايران است ترجمه كرده بود همو كتاب « اوستا » كه نامه دينى زرتشت است با شرح و تفسير آن ترجمه نمود ، حمزهء اصفهانى از آن كتاب نقل و اقتباس كرده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 13 به بعد