مىپردازد ، و كليهء اعمال ايشان را گامبهگام دنبال مىكند .
مرحله پنجم دوران اسراف و تبذير است و رئيس دولت در اين مرحله آنچه را پيشينيان او گرد آوردهاند در راه شهوترانيها و لذايد نفسانى و بذل و بخششها بر خواص و نديمان خويش مىبخشد و در محفلها و مجالس عيش ، تلف مىكند و ياران و همراهان بد و نابكارى بر مىگزيند . . . و كارهاى بزرگ و مهمى را كه از عهدهء انجام دادن آنها برنمىآيد به ايشان مىسپارد ، چنانكه بهيچرو ، از نتايج امر و نهى و حل و عقد امور آگاه نيستند ، در حالى كه بزرگان و عناصر شايسته قوم خويش . . . را فرومىگذارد و با آنان به بىمهرى و جفاكارى رفتار مىكند ، چنان كه كينهء وى را در دل مىگيرند و يارى و همراهى خود را بوى دريغ مىدارند . و به نافرمانى و طغيان مىگرايند و به سبب شهوترانى وضع سپاه و لشكر تباه مىشود ، در اين مرحله رئيس دولت ، خود مستقيما به كار ايشان عنايت نمىكند و خويش را از آنان پنهان مىدارد و به پرستش احوال و سروسامان دادن كارهاى ايشان نمىپردازد . و در نتيجه اساسى را كه پيشينيان وى براى نگهبانى كشور بنيان نهاده بودند ، واژگون مىسازد ، درين مرحله پيرى و فرسودگى به دولت راه مىيابد .
متأسفانه ابن خلدون اندلسى از منابع يونانى و رومى سود نجسته و از انواع گوناگون حكومت ، يعنى حكومت جمهورى ، حكومت اشراف ( اريستوكراسى ) و حكومت سلطنتى ، تنها از حكومت سلطنتى ، سخن گفته و از تحولات و دگرگونيهائى كه در اين حكومت در طول زمان رخ مىدهد به تفصيل و با استادى تمام سخن گفته است . به طورى كه گفتهها و نظريات سياسى و اجتماعى او در تمام سلسلهها و حكومتهاى ايران چه در دوران قبل از اسلام و چه در دورهء بعد از اسلام صادق و مقرون به حقيقت است به نظر ابن خلدون خشونت و شدت عمل موجب سقوط حكومتهاست ، و رفق و مدارا با مردم ، سبب دوام و استقرار فرمانروايى سلطان است « اگر وضع كشور قرين آرامش و آسايش باشد ، آنوقت مصلحت رعيت تأمين خواهد گرديد ، و اگر كشور در چنگال فقر و كجروى و بيدادگرى گرفتار باشد به زيان مردم خواهد بود و مايه نابودى رعيت خواهد شد .
بهبود اوضاع كشور ، وابسته به همراهى و مساعدت سلطان نسبت به رعيت است ، چنان كه اگر سلطان در كيفر دادن مردم سختگير و كينهتوز باشد ، گناهان ايشان را بزرگ جلوه دهد آنوقت بيم و خوارى ، مردم را فرامىگيرد و سرانجام به دروغ و مكر و فريب پناه مىبرند و بدان خو مىگيرند و فساد و تباهى به فضايل اخلاقى آنان راه مىيابد و چه بسا كه در نبردگاهها و هنگام مدافعه ، از يارى سلطان دست مىكشند و در نتجه بددلى و كينهورزى درونى مردم ، به امر مهم نگهبانى كشور لطمه و آسيب مىرسد و گاهى هم ممكن است به سبب اين وضع غوغا كنند و سلطان را به قتل برسانند و در نتيجه دولت به تباهى بگرايد و حصارهاى كشور ويران مىشود و اگر بر همين منوال فرمانروائى و خشونت وى ادامه يابد . . . عصبيت تباه مىشود و اساس نگهبانى مرزها متزلزل مىگردد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٠٦