و همنوعان خويش علاقه دارند بايد در دوران قدرت و فرمانروائى از « . . . بخشش و بخشودن لغزشها ، و چشمپوشى از ناتوانان و مهماننوازى و يارى رسانيدن به بيچارگان و ستمديدگان ، و دستگيرى از بينوايان و شكيبايى بر شدايد ، و وفاى به عهد و بخشيدن اموال در راه عرض و ناموس مردم و دادرسى و انصاف دادن نسبت به درماندگان و ناتوانان و توجه به احوال ايشان ، اطاعت از حق ، فروتنى در برابر بينوايان و گوش فرادادن به شكايت دادخواهان و دورى گزيدن از بيوفايى و مكر و فريب و پيمانشكنى و نظاير اينها » غفلت نورزند به نظر ابن خلدون آنان كه مرد سياست هستند از اجراى تعاليم و آموزشهاى سابق الذكر غفلت نمىكنند ولى آنهائى كه سر پادشاهى ندارند با « ارتكاب اعمال ناشايست و پيشهكردن پستيها و فرومايگيها و پيمودن راههاى ناستوده » « 1 » به سراشيبى سقوط مىافتند .
علل ضعف و سقوط حكومتها به نظر ابن خلدون
ايران در دوران تاريخ دو هزار و پانصد ساله خود ، مكرر مورد حمله و تعرض قبايل چادرنشين قرار گرفته است ، در تمام اين موارد ، قبايل و اقوام وحشى و دور از تمدن غالب ، پس از چندى محكوم تمدن و آداب و خصوصيات زندگى شهرنشينان شده و رسوم و عادات ديرين را ترك گفتهاند . ابن خلدون مورخ و جامعهشناس معروف قرونوسطا به اين مطلب در فصل يازدهم كتاب خود اشاره مىكند و مىنويسد :
« هرگاه ملتى غلبه يابد ( البته مراد ابن خلدون از ملت مفهوم علمى جديد آن نيست بلكه مرادش قوم مهاجم است كه اغلب در شرايط چادرنشينى و بيابانگردى زيست مىكردند ) و وسايل ناز و نعمت و ثروتى را كه در تصرف كشورداران پيش از وى بوده به چنگ آورد ، نعمت و توانگرى وى از هرگونه فزونى مىيابد و عادات ايشان نيز به همان نسبت افزون مىشود و آنگاه از مرحله ضروريات و خشونت زندگى گام فراتر مىنهند و به وسايل ناضرور و اشياء ظريف و آرايش و تجمل مىگرايند و در عادات و احوال از پيشينيان پيروى مىكنند ، و عاداتى را كه براى به كار بردن وسايل تجملى لازمست نيز كسب مىكنند ، و در همه احوال از خوردنى و پوشيدنى گرفته تا فرشها ، شيفته انواع ظريف و تجملى آنها مىشوند و درينباره بر يكديگر تفاخر مىكنند و هم در خوردن خوراكهاى لذيذ و جامههاى نيكو و فاخر و سوار شدن بر مركوبات زيبا و تندرو بر ملتهاى ديگر مىبالند . و جانشينان آنان درين امور بر پيشينيان سبقت مىجويند و مسابقهوار ، آنها را تا پايان دولت و به ميزان توانائى كشور خويش ادامه مىدهند ، و بهره و آسايش خود را در مملكتدارى ، اين گونه امور مىدانند » بعد ابن خلدون در سطور بعد مىنويسد : « . . . هرگاه قومى شاهد ملك را در آغوش گيرند ، ديگر از متاعب و دشواريهايى كه در راه جستن آن تحمل
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 278 به بعد ( به اختصار )