رابطهء امير تيمور با هريك از طبقات مردم
امير تيمور در اين كتاب روش كلى و عمومى خود را نسبت به طبقات مختلف اجتماع چنين بيان مىكند : « هر ملك را كه مسخر ساختم ، عزيزان آن ملك را عزيز داشتم و سادات و علما و فضلا و مشايخ را تعظيم و احترام نمودم و سيورغال و وظيفه و مرسوم به ايشان مقرر ساختم و كلانتران آن ولايت را به منزلهء برادر . . . و اطفال را به جاى پسر دانستم و سپاه آن ملك را به درگاه خود راه دادم . . . و همه را در سايهء اميد و بيم نگاه داشتم و به نيكان هرملك نيكى كردم . و بدان و اشرار و بدنفسان را از مملكت اخراج نمودم . وادانى و اراذل را در مرتبه ايشان نگاه داشتم و نگذاشتم كه قدم از حد خود فراتر گذارند و اكابر و اشراف را به مراتب عاليه امتياز دادم . . . حاكم هرملكى را كه مسخر من شد حكومت آن ولايت باز به وى ارزانى داشتم . . . امر كردم كه دزدان و قطاع الطريق هرملك را به ياسا برسانند . . . امر نمودم بر سر راهها ضابطان معين نمايند كه حارث و پاسبان راهها باشند و اموال و امتعهء تجار و مسافران را منزل به منزل برسانند . . . امر نمودم كه حكام به تهمت ارباب غرض از هيچ فردى جريمت نكنند و بعد از ثبوت گناه از احداث اربعه ، جريمه فراخور گناه از مجرم بگيرند . و امر نمودم كه سرشمارى و خانهشمارى از هيچ شهرى و قصبهاى نگيرند و هيچكس از سپاه در خانه رعيت به زور نزول نكنند و چهارپايان و الاغ رعايا نگيرند و در جميع امور رعايا حد اعتدال نگاه دارند و امر نمودم كه گدايان هرملك را وظيفه مقرر گردانند تا رسم گدايى برافتد . . . » « 1 »
بسيارى از اين تعاليم با راه و رسم عملى تيمور از زمين تا آسمان اختلاف دارد ، تيمور در جريان جنگهاى خود در خاورميانه مخصوصا هنگام فتح اصفهان ، نشان داد كه كمترين حقى براى مردم قائل نيست .
از ديرباز بين گفتار و كردار شهرياران فاصلهاى دراز بود . و اكثر خلفا و سلاطين بدون اين كه خود بدانند از اصول ماكياولى پيروى مىكردند .
آئين شهريارى : به نظر ماكياولى شهريار بايد « . . . جدا ميان اخلاق و كشوردارى ، و وجدان شخصى خود و خير عام فرق بگذارد و بايد آماده باشد كه براى كشور آن كارى را بكند كه در مناسبات خصوصى اشخاص ، ممكن است شرارت خوانده شود . او بايد ارتشى نيرومند داشته باشد ، زيرا هيچ كشوردارى نمىتواند از توپهاى خود بلندتر حرف بزند ، بايد ارتش خود را همواره سالم ، باانضباط و مجهز نگه دارد و بايد با تحمل مشقات و خطرات شكار ، خود را براى جنگ تربيت كند . در عينحال بايد فنون ديپلوماسى را نيز تحمل كند ، زيرا حيله و فريب گاه از زور مؤثرتر و كمخرجتر است . معاهدات ، هنگامى كه براى ملت زيانبخش باشد ، نبايد محترم شمرده شود . » « 2 »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 97 به بعد
( 2 ) . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، اقبال ، تهران 1352 ، ج 3 رنسانس ، ص 56 ( به اختصار )