تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و سلطنت سرباز مىزند و خوى خدامنشى كه در طبايع بشر يافته مىشود در او پديد مىآيد . . . درين هنگام از اهتمام عصبيت‌هاى ديگر براى شركت جستن در فرمانروائى ممانعت مىشود و عصبيت ايشان مغلوب مىگردد . وى به هيچ‌كس اجازه نمىدهد كوچكترين دخالتى در امور فرمانروائى از خويش نشان دهد و به سود و زيان آن در نگرد ، و آنگاه قدرت و بزرگى يكسره به وى تعلق مىگيرد . . . » « 1 » ابن خلدون كه نمايندهء متفكرين قرون وسطاست معتقد است كه در عصر خان‌خانى « موضوع خودكامگى در دولتها الزامى و اجتناب‌ناپذيرست » قرنها بعد جامعه‌شناسان جديد نيز با توجه به آشفتگيها و قتل و غارتهاى قرون وسطائى به اين نتيجه رسيدند كه سلطنت و حكومت فردى در چنان شرايطى ، عامل مؤثرى در جلوگيرى از هرج‌ومرج و آشوب بود ولى همين‌كه اصول فئوداليسم برافتاد در عصر بورژوازى ، مداخله مردم در كارها و استقرار دموكراسى از ضروريات است . به نظر ابن خلدون ، اعراب قبل از قبول اسلام با تمدن و شهرنشينى و سياست و مملكتدارى بهيچوجه آشنا و مأنوس نبودند و در مورد اعراب در عهد جاهليت مىنويسد : « تازيان ملتى وحشىاند ، عادت و موجبات وحشيگرى چنان در ميان آنان استوار است كه همچون خوى و سرشت آنان شده است ، و اين خوى براى ايشان لذت‌بخش است ، زيرا در پرتو آن از قيود فرمانبرى حكام و قوانين سرباز مىزنند و نسبت به سياست كشوردارى نافرمانى مىكنند ، و پيداست كه چنين خوى و سرشتى با عمران و تمدن منافات دارد و در جهت مخالف آن است ، چنان‌كه كليهء هدفهاى عادى آنان در زندگى ، كوچ كردن ازين سوى بدان سوى و تاخت و تاز به قبايل ديگرست در صورتى كه چنين هدفى مخالف آرامش و اقامت گزيدن مىباشد كه از مهمترين مبانى تمدن است . . . گذشته از اين خوى آنان غارتگريست كه هرچه را كه در دست ديگران بينند مىربايند و تاراج مىكنند و روزى آنان در پرتو تيرهاى آنان فراهم مىشود ، و در ربودن اموال ديگران به اندازه و حد معينى قايل نيستند بلكه چشم ايشان بهرگونه ثروت يا كالا يا ابزار زندگى بيفتد آن را غارت مىكنند ، و هرگاه از راه غلبه‌جوئى بر كشورى دست يابند و فرمانروايى و قدرت آنان در آن سرزمين مسلم گردد ، آنوقت به سياست حفظ اموال مردم توجهى ندارند و حقوق و اموال همگان پايمال دستبرد زورمندان مىشود و از ميان مىرود و عمران و تمدن به ويرانى مىگرايد ، همچنين آنان ازاين‌رو مايه تباهى عمران و اجتماع مىشوند چه آنان كار هنرمندان و پيشه‌وران را هيچ مىشمرند و براى آن ارزشى قايل نيستند . » « 2 » ابن خلدون در فصل بيستم كتاب خود مىنويسد : « شيفتگى به خصال پسنديده از نشانه‌هاى پادشاهى و كشوردارى است » به نظر ابن خلدون شهرياران بيداردلى كه به سعادت خود
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 326 ( 2 ) . همان ، ص 291 به بعد