تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
در كنكاش يازدهم ، از نقش جاسوسان و اطلاعاتى كه به وسيله آنان مىتوان به دست آورد ، سخن مىگويد و از تدابيرى كه براى جلب قلوب لشكريان بايد به كار برد گفتگو مىكند و مىنويسد : « لشكر خود را به خود متفق نديدم و در متفق ساختن لشكر خود ، كنكاش چنان ديدم كه به بعضى مروت نمايم و با بعضى مدارا كنم و گروهى را به مال فريفته گردانم و جمعى را به سخن و قول و تعهد تسلى دهم . . . طايفه‌اى كه در مقام بىالتفاتى بودند ، يك‌يك را به خلوت طلب داشته صحبت داشتم . آنها كه حريص و طماع بودند ، به مال و منال فريفته ساختم و گروهى را كه نظر بر جاه و منصب و مملكت داشته ، آنچه از ملك و ولايت مسخر من شده بود بديشان نامزد كردم و ساير سپاه را به لقمه و خرقه اميدوار گردانيدم . به شيرين‌زبانى و گشاده‌رويى ايشان را فريفته ساختم و خدمات ايشان را يكى به ده باز نموده خوشدل گردانيدم تا آن‌كه موافق و منافق همگى با من متفق گشتند . به طورى كه از اندرزنامهء تيمور برمىآيد ، وى براى تحكيم اركان دولت خود ، براى سادات ، علما ، مشايخ و ارباب علم و اطلاع و امرا و سرهنگان و سپهسالاران و سپاهيان ، ارزش و احترام فراوان قائل مىشد . وى در مورد وزراء و مديران كشور ، چنين مىنويسد : « از وزراء و كتاب و منشيان ديوان سلطنت ، خود را آراسته ساختم و ايشان را آئينه‌دار مملكت خود گردانيدم كه وقايع ملك و مملكت و سپاه و رعيت را به من نمودار مىساختند ، و خزانه و رعيت و سپاه مرا معمور نگاه مىداشتند ، و رخنه ملك را به تدبير لايق برمىبستند و مداخل و مخارج كارخانه سلطنت را مضبوط نگاه مىداشتند . و در توفير و معمورى ملك ساعى مىبودند . . . حكما و اطبا و منجمان و مهندسان كه مصالح كارخانه سلطنتند ، بر خود جمع آوردم و به اتفاق حكما و اطبا معالجه بيماران مىكردم . از طبقه منجمان سعادت و نحوست ايام و كواكب و سير ايشان و دور افلاك را مشخص مىنمودم ، و به اتفاق مهندسان ، عمارات عاليه بنا نهادم و طرح باغات انداختم . . . . مترددين و مسافرين هرملك و ديار را تسلى دادم كه اخبار ممالك را به من رسانند ، و تجار و قافله‌سالاران تعيين نمودم كه به هرملك و ديار از ختاوختن و چين و ماچين و هندوستان و بلاد عرب و مصر و شام و روم و جزاير فرنگ ، متاعهاى نفيس و تحفهاى لايق به جهت من بياورند . و احوال و اوضاع و اطوار هموطنان و سكنه آن ديار را به عرض من رسانند . و سلوك حكام هرمملكتى را با رعايا به خاطر آورده نمودار سازند . . . حكم كردم كه هرتاجرى كه سرمايه و رأس المال را از دست داده باشد به وى آنقدر زر دهند كه باز رأس المال خويش سازد و هر مزارعى و رعيتى كه از رعيتى و زراعت بىاستطاعت شده باشد ، مصالح زراعت و عمارت به وى مقرر دارند . و هرطايفه و هرصنفى كه شيوهء سپاه‌گرى اختيار كند ، ويرا سپاهى سازند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 2 به بعد