پهلوى به زبان عربى ترجمه مىكردند و در اختيار سياستمداران و عامه مردم قرارمىدادند تا از اين راه مسئولان امور مملكتى و عامه مردم را به حقوق و وظايف خطير خود آشنا و مأنوس گردانند . اينگونه كتب سياسى معمولا به نام آئيننامك منتشر مىشد . در دايرة المعارف فارسى در وصف اين سياستنامهها چنين آمده است :
آئيننامك : عنوان كتابى - و شايد كتابهائى تاريخى و قانونى و اجتماعى - از دوره ساسانيان است . مسعودى دربارهء آن گويد كتابى است در رسوم ، عظيم و در هزارها ورق ، و كامل آن جز نزد موبدان و بزرگان به دست نيايد ، ثعالبى در ( غرر اخبار ملوك الفرس ) و ابن قتيبه ( در عيون الاخبار ) و حمزهء اصفهانى در ( تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ) و جاحظ ( در كتاب التاج ) صراحتا از آن نام بردهاند و نقل نموده ، و بعضى مثل ابن البلخى ( در فارسنامه ) در جاهائى كه در آئين دربار و غيره سخن مىگويد به احتمال قوى بدان نظر داشته ، ابن المقفع كتابى بدين نام از پهلوى به عربى ترجمه كرده است كه بدبختانه از ميان رفته است و نامش در الفهرست و عيون الاخبار و غيره مانده است . » « 1 »
منابع كهن تاريخى نشان مىدهد كه ايرانيان از ديرباز به استقرار « عدل و داد » علاقه و دلبستگى داشتند « چنان كه از داستان هوشنگ پيشدادى ، آنگونه كه مآخذ و افسانهها نشان مىدهد ، مورخ استنباط مىكند كه سلطنت اولين پادشاه ، چيزى از نوع قضاوت در دعاوى و تأمين عدالت بوده است و حمزهء اصفهانى خاطرنشان مىكند كه او را مىبايست به همين سبب پيشداد خوانده باشند ، ( هرچند اين وجه اشتقاق در باب كلمهء پيشداد . . . درست نيست ) . اما اصل اين تصور درباره مفهوم اولين سلطنت ايران يك نوع تصور قديم و ريشهدار است چرا كه درباره « ديااكو » مؤسس سلطنت ماد هم هرودوت از مأخذ خويش نقل مىكند كه مردم او را به اين سبب به سلطنت برگزيدند كه تا در بين آنها قضاوت كند و تعديات و اجحافات را رفع نمايد . » « 2 »
همچنين در تاريخ باستانى ايران ، روش توأم با گذشت ، و تسامح كوروش ، مىتوانست براى شهرياران ايران ، چه در دوران قبل از اسلام و چه در دوره بعد از اسلام درسى آموزنده باشد به قول دكتر زرينكوب « . . . يك همچو امپراتورى كه اقوام و فرهنگهايى گونهگون نامتجانس را در برداشته است ، فقط وقتى ممكن بوده است بپايد و دوام بياورد كه يك مبناى سياسى خاص خويش داشته باشد ، و از شيوهء معقولى پيروى كند ، كه در آن كهنه و نو در كنار هم باقى بماند و مانع عمدهاى براى همزيستى عقايد و اديان مختلف وجود نداشته باشد ، ظاهرا به خاطر همين نكته بود كه كوروش تقريبا هرجا كشورى را مىگشود خويشتن را يا گزيدهء خداى آنجا مىخواند يا وارث واقعى فرمانروايى محلى ، حتى در سارد كه هيچيك از اين دو بهانه در كار نبود با
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، از پيشين ، انتشارات فرانكلين ، ص 335 ( به اختصار ) .
( 2 ) . از گذشتهء باستانى ايران چه مىتوان آموخت ، به نقل از نه شرقى ، نه غربى ، انسانى ، دكتر عبد الحسين زرينكوب ص 4