تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
ششم - بايد كه از شجرهء ديانت ، ثمرهء امانت قطف كنى ، و از سمت خيانت و بدسگالى محترز باشى ، كه هركس طرف امانت مرعى دارد ، در دنيا نيك‌نام و مرزوق و در آخرت از آتش دوزخ مطلوق باشد . . . هفتم - بايد كه از نعيم مزخرف فانى اين جهان ، كه جز كدورت و پريشانى بهره‌اى ندارد ، اجتناب نمايى و از عفاف به كفاف قانع گردى كه القناعة كنز لا يفنى . . . هشتم - بايد كه بر اصحاب ثروت و جاه رشك نبرى ، كه حاسد پيوسته از سوزش رشك ، چون ناى ضعيف و چون موى نحيف گردد . . . نهم - بايد كه در افشاء سر ، و اظهار راز ، توقف جايز شمرى كه سر نهفته و راز ناگفته به . و اگر گويى ، با كسى بايد گفت كه عروس سراير ، در پردهء ضماير او محجوب و مستور تواند ماند . و سرگفتن با زنان ، بهيچوجه اجازت نداده‌اند . . . دهم - بايد كه مجالست با علما و مصاحبت با فضلا كنى . . . و از مخالطت جاهل بدگوى ، لئيم بىاصل اجتناب بايد نمود . . . يازدهم - بايد كه در همه حال توكل به حضرت ذو الجلال كنى . . . دوازدهم - بايد كه از سر حقارت و تذلل قدم در راه حق نهى . . . سيزدهم - بايد كه از قبح نخوت و استبداد ، استبعاد جويى و از كبر و منى اعتراض كنى تا از ثمرهء تواضع متمتع ، و از خصايص فروتنى منتفع گردى . . . چهاردهم - بايد كه حديقهء حكومت را به ازهار ( يعنى گلهاى ) معدلت و انوار نصفت آراسته گردانى كه نتيجهء بركت عدل در جهان شايع است . . . پانزدهم - بايد وقار را پيرايه طبيعت ، و حلم را زيور خلقت خود سازى و آتش غضب و قهارى را به آب سكون و بردبارى فرونشانى . و اگر چنانچه . . . قاهر و ظالم و جابر باشى و به درشتخوئى و فظاظت طبع منسوب گردى و در باب تعريك ( گوشمالى ) متعديان و فتك دشمنان به تعجيل مثال دهى و به اندك گناهى كه از مجرمى ظاهر شود پيش از تجسس و تفحص ، در سياست و عقوبت افراط و غلو جايز شمرى ، همواره پريشان‌حال و كوفته‌بال باشى و رغبت و محبت مردم از خدمت تو قاصر گردد . » « 1 » خواجه در فصل ديگرى از مكاتبات خود به يكى از فرزندان خود تأكيد مىكند كه « از احوال لشكريان غفلت نكند ، و موجب رعايت خاطر آنان را فراهم سازد . و دبيران را كه با انديشه و قلم خود ، از دولت پشتيبانى مىكنند ، مورد توجه قرار دهد ، و از كمك مظلومان غفلت نورزد و راههاى سراسر مملكت را در امن و امان نگه دارد ، تا مسافران و تاجران با خيال راحت آمد و رفت توانند كرد . و املاك عجزه را كه بتكچيان متمرد ، و نواب مسلط ديوانى تصرف كرده‌اند ،
هامش
( 1 ) . مكاتبات رشيدى ، مكتوب 20 ، از ص 70 به بعد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 196 | مرتضى راوندى