تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مىكنى ديگر مطلب . . . » « 1 » ملاى رومى مىگويد : « زنهار مبر با پادشاهان نشستن ، ازين روى خطر نيست كه سر برود ، كه سرىست رفتنى ، چه امروز چه فردا ، اما ازين‌رو خطر است كه به ايشان صحبت كرد و دعوى دوستى كرد و مال ايشان قبول كرد ، لابد باشد كه بر وفق ايشان سخن گويد ، و رايهاى بد ايشان را از روى دل نگاه داشتن قبول كند و نتواند مخالف آن گفتن . ازين رو خطرست . . . چون طرف ايشان را معمور دارى طرف ديگر كه اصلست ، از تو بيگانه شود . « 2 » درويشى به نزد پادشاهى رفت ، پادشاه به او گفت كه اى زاهد ، گفت : زاهد تويى گفت : من چون زاهد باشم كه همهء دنيا از آن منست ؟ گفت : نى ، عكس مىبينى ، دنيا و آخرت و ملكت ، جمله از آن منست و عالم را من گرفته‌ام تويى كه به لقمه و خرقه قانع شده‌اى . . . » « 3 »

اندرزهاى سياسى خواجه رشيد الدين فضل إله به فرزند خود

خواجه رشيد الدين فضل إله در نامه‌اى كه به فرزند خود عبد اللطيف نوشته ، راه سياست و مملكتدارى را به وى مىآموزد و مىگويد :
سياست چو با عدل سازى قرين * جهانت همه سر به فرمان نهند و گر ظلم را پيشه سازى در او * مطيعان همه رو به عصيان نهند
اينك قسمتى از تعاليم او : « . . . اگر خواهى كه عنان اوامر و احكام انام و ايام در قبضهء تصرف خود آورى ، بايد كه اين نصايح كه در قيد كتابت و سلك كفايت خواهم آورد ، ورد زبان و حرزجان سازى : اول - بدانك جامع منافع دينى و عقبى صادق قول و حسن فعل است . و اين دو خصلت در دنيا ممد جاه و در آخرت شفيع گناه است . . . دوم - با دشمنان كه قوت مخاصمت و مقاومت و طاقت جدال و مقاتلت ايشان نداشته باشى ، به رفق و مدارا و لطف و مواسا به سر بر . . . سوم - بايد كه سياست بعد از تفحص و استكشاف كنى تا سبب قطع شجرهء عناد و قلع مادهء فساد گردد و از انزجار فجار و انعدام اشرار دست بازندارى ، تا جانب سياست و طرف رياست مرعى داشته باشى . . . چهارم - بايد كه شجاع باشى كه مرد شجاع چنان كه ستوده خلق است ، محبوب حق است . . . پنجم - بايد كه از زلال جود سماجت به لب‌تشنگان جهان ، راحت رسانى . . . اگر ابواب انعام و اكرام بر روى خاص و عام بسته دارى ، علم دولتت معكوس و اختر سعادتت منحوس و آفتاب اقبالت در محاق ادبار محبوس گردد . . .
هامش
( 1 ) . بهاء ولد ، معارف ، به تصحيح فروزانفر ، طهورى ، تهران 1352 ، ج 1 ، ص 54 ( 2 ) . جلال الدين رومى ، فيه ما فيه ، به تصحيح فروزانفر ، ص 9 ( 3 ) . همان ، ص 19