. . . روا مدار كه از بهر پهلوى ، بريان * هزار سينه به سيخ جفا كباب كنى
قراضههاى زر بيوگان مسكين را * قلادهها كه تو در گردن كلاب كنى
ميان دوزخ و خُلق تو ، خود تفاوت چيست * چو خلق را همه از خلق خود عذاب كنى ؟
. . . نگاه كن كه گر اينها كه مىكنى با خلق * كنند با تو ، زمانى ، چه اضطراب كنى ؟
اى كه بر ملك و مملكت شاهى ، * عدل كن گر زايزد آگاهى
عدل بىعلم بيخ و بر نكند ، * حكم بىعدل و علم اثر نكند
شاه كو عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند
( جام جم )
ابن يمين شاعر آزادهء پارسىزبان ، نيز همهء خلاقيت و هنر شاعرى خود را به تصوير غمها و سخن مردم و وجوه و جوانب زندگى روزانه مردم وقف كرده است .
هركه را در جهان همى بينى * گر گدايى و گر شهنشاهى
طالب لقمهاىست ، وز پى آن * دربن چاه يا سرگاهى است
مقصد جمله خلق يك چيز است * ليك هريك فتاده در راهى است
اهل علم بنان چو محتاجند * پس به نزديك آنكه آگاهى است
شاه را بر گدا چه ناز رسد * چون گدا نيز شاه ، نانخواهى است
اختلافى كه هست در نام است * ورنه سى روز بىگمان ماهى است
( ابن يمين )
حافظ ، شاعر غزلسراى ما ، در بعضى از غزليات ، روح مبارزه و آشتىناپذيرى را نشان مىدهد :
ساقى به جام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند
نبود مهترى چو دست دهد * روز و شب را شراب نوشيدن
يا طعام لذيذ بس خوردن * يا به الوان لباس پوشيدن
يا بر آنها كه زيردست تواند * هر زمان بىگنه خروشيدن
من بگويم كه مهترى چه بود * گر تو خواهى ز من نيوشيدن
مملكت را ز غم رهانيدن * به مراعات خلق كوشيدن
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد * قدر يك ساعته عمرى كه در او داد كند
( حافظ )
مخالفت جامى با ظلم و استبداد
جامى در منظومه اخلاقى خود به اين مطلع :
يكى كعبه رو ، گم شد از قافله * نه همراه او زاد و نه راحله ،
شرح گمگشتگى مسافرى را مىدهد كه پس از مدتها سرگردانى به پيرزنى برمىخورد كه