تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
. . . روا مدار كه از بهر پهلوى ، بريان * هزار سينه به سيخ جفا كباب كنى قراضه‌هاى زر بيوگان مسكين را * قلاده‌ها كه تو در گردن كلاب كنى ميان دوزخ و خُلق تو ، خود تفاوت چيست * چو خلق را همه از خلق خود عذاب كنى ؟ . . . نگاه كن كه گر اين‌ها كه مىكنى با خلق * كنند با تو ، زمانى ، چه اضطراب كنى ؟ اى كه بر ملك و مملكت شاهى ، * عدل كن گر زايزد آگاهى عدل بىعلم بيخ و بر نكند ، * حكم بىعدل و علم اثر نكند شاه كو عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند
( جام جم ) ابن يمين شاعر آزادهء پارسىزبان ، نيز همهء خلاقيت و هنر شاعرى خود را به تصوير غم‌ها و سخن مردم و وجوه و جوانب زندگى روزانه مردم وقف كرده است .
هركه را در جهان همى بينى * گر گدايى و گر شهنشاهى طالب لقمه‌اىست ، وز پى آن * دربن چاه يا سرگاهى است مقصد جمله خلق يك چيز است * ليك هريك فتاده در راهى است اهل علم بنان چو محتاجند * پس به نزديك آنكه آگاهى است شاه را بر گدا چه ناز رسد * چون گدا نيز شاه ، نان‌خواهى است اختلافى كه هست در نام است * ورنه سى روز بىگمان ماهى است
( ابن يمين ) حافظ ، شاعر غزل‌سراى ما ، در بعضى از غزليات ، روح مبارزه و آشتىناپذيرى را نشان مىدهد :
ساقى به جام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند نبود مهترى چو دست دهد * روز و شب را شراب نوشيدن يا طعام لذيذ بس خوردن * يا به الوان لباس پوشيدن يا بر آنها كه زيردست تواند * هر زمان بىگنه خروشيدن من بگويم كه مهترى چه بود * گر تو خواهى ز من نيوشيدن مملكت را ز غم رهانيدن * به مراعات خلق كوشيدن شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد * قدر يك ساعته عمرى كه در او داد كند
( حافظ )

مخالفت جامى با ظلم و استبداد

جامى در منظومه اخلاقى خود به اين مطلع :
يكى كعبه رو ، گم شد از قافله * نه همراه او زاد و نه راحله ،
شرح گمگشتگى مسافرى را مىدهد كه پس از مدتها سرگردانى به پيرزنى برمىخورد كه