تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
با نظرى انتقادى مىنگرد و به زمامداران و مردم كوچه و بازار براى تأمين سعادت فردى و اجتماعى ، اندرزهاى جالبى مىدهد :
شاه مهر و وزير ماه بود ، * زين دو آفاق در پناه بود نشود طالع ، اختر شاهى * بىوجود مدبرى داهى خنجر خسرو است كلك وزير * سپر ملك روز گيراگير شاه باشد ، به روز عدل ، چو باغ * مر شب فتنه را ، وزير چراغ وزرا ملك را امينانند * كار فرماى دولت ، اينانند گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان كار ايشان به دست خويش بساز * مرهم سينه‌هاى ريش بساز . . . نه شب عيش و باده خوردن تست * كابروى جهان به گردن تست طلب عدل كن ز شاه و وزير * گو مدان نحو و حكمت و تفسير نحوشان عمر و زيد را شايد * عدلشان عالمى بيارايد ظلم و شاهى چراغ و باد بود * پايدارى به عدل و داد بود ملك معمور و گنج مالامال * بركشد تخت را به گردون يال شاه بىتخت چون ستاند باج * شهر بىده ، زبون شود ز خراج خانهء ظالمان نه دير كه زود * به فضيحت خراب خواهد بود چه جنايت بتر ز خون خوردن * و آنگه از حلق هرزبون خوردن تو نترسى كه باغ سازى و تيم * خرج آن جمله از خراج يتيم گر به يك حبه ظلم ورزى تو * در حقيقت جوى نيرزى تو اى كه بر تخت مملكت شاهى * عدل كن گر زايزد آگاهى عدل بىعلم بيخ و برنكند * حكم بىعدل و علم اثر نكند پايدارى به عدل و داد بود * ظلم و شاهى چراغ و باد بود شاه گر عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند شاه خفته است و فتنه‌گر ، بيدار * چشم دولت ، ز شاه خفته بدار
( اوحدى ) اوحدى در يكى از قصايد خود ، خطاب به خداوندان زور چنين مىگويد :
جهان به دست تو دادند تا ثواب كنى * خطا ز سر بنهى ، روى در صواب كنى . . . شود به عهد تو ، بسيار فتنه‌ها بيدار * چو عشق‌بازى و سنگى خورى و خواب كنى مهل خراب جهان را به دست ظلم كه زود ، * تو هم خراب شوى گر جهان خراب كنى چو دور دولت تست اى امير ملك ، بكوش * كه نام نيك در اين دولت اكتساب كنى