با نظرى انتقادى مىنگرد و به زمامداران و مردم كوچه و بازار براى تأمين سعادت فردى و اجتماعى ، اندرزهاى جالبى مىدهد :
شاه مهر و وزير ماه بود ، * زين دو آفاق در پناه بود
نشود طالع ، اختر شاهى * بىوجود مدبرى داهى
خنجر خسرو است كلك وزير * سپر ملك روز گيراگير
شاه باشد ، به روز عدل ، چو باغ * مر شب فتنه را ، وزير چراغ
وزرا ملك را امينانند * كار فرماى دولت ، اينانند
گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان
كار ايشان به دست خويش بساز * مرهم سينههاى ريش بساز
. . . نه شب عيش و باده خوردن تست * كابروى جهان به گردن تست
طلب عدل كن ز شاه و وزير * گو مدان نحو و حكمت و تفسير
نحوشان عمر و زيد را شايد * عدلشان عالمى بيارايد
ظلم و شاهى چراغ و باد بود * پايدارى به عدل و داد بود
ملك معمور و گنج مالامال * بركشد تخت را به گردون يال
شاه بىتخت چون ستاند باج * شهر بىده ، زبون شود ز خراج
خانهء ظالمان نه دير كه زود * به فضيحت خراب خواهد بود
چه جنايت بتر ز خون خوردن * و آنگه از حلق هرزبون خوردن
تو نترسى كه باغ سازى و تيم * خرج آن جمله از خراج يتيم
گر به يك حبه ظلم ورزى تو * در حقيقت جوى نيرزى تو
اى كه بر تخت مملكت شاهى * عدل كن گر زايزد آگاهى
عدل بىعلم بيخ و برنكند * حكم بىعدل و علم اثر نكند
پايدارى به عدل و داد بود * ظلم و شاهى چراغ و باد بود
شاه گر عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند
شاه خفته است و فتنهگر ، بيدار * چشم دولت ، ز شاه خفته بدار
( اوحدى )
اوحدى در يكى از قصايد خود ، خطاب به خداوندان زور چنين مىگويد :
جهان به دست تو دادند تا ثواب كنى * خطا ز سر بنهى ، روى در صواب كنى
. . . شود به عهد تو ، بسيار فتنهها بيدار * چو عشقبازى و سنگى خورى و خواب كنى
مهل خراب جهان را به دست ظلم كه زود ، * تو هم خراب شوى گر جهان خراب كنى
چو دور دولت تست اى امير ملك ، بكوش * كه نام نيك در اين دولت اكتساب كنى