تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
مغول ) مورد مطالعه قرار مىدهيم .

وظيفهء پادشاهان به نظر سعدى

پادشاهان پدر يتيمانند ، بايد كه بهتر از آن غمخوارى كنند مريتيم را كه پدرش ، تا فرق نباشد ميان پدر درويش و پدر شاه . . . كام و مراد پادشاهان حلال آنگاه باشد كه دفع بدان از رعيت كنند ، چنان كه شبان دفع گرگ از گوسفندان اگر نتواند كه بكند مزد شبانى حرام مىستاند فكيف چون مىتواند و نكند . ذو النون مصرى پادشاهى را گفت شنيده‌ام فلان عامل را كه فرستاده‌اى به فلان ولايت بر رعيت درازدستى مىكند و ظلم روا مىدارد ، گفت روزى سزاى او بدهم . گفت بلى روزى سزاى او بدهى كه مال از رعيت تمام شده باشد ، پس به زجر و مصادره از وى بازستانى و در خزينه نهى ، درويش و رعيت را چه سود دارد ؟ پادشاه خجل گشت و دفع مضرت عامل بفرمود در حال .
سر گرگ بايد هم اول بريد * نه چون گوسفندان مردم دريد « 1 »
آنچه سعدى در حكايت سابق الذكر بيان كرده در حقيقت روش اكثريت قريب به اتفاق سلاطين ايران بود به اين ترتيب كه دزدان و ستمگران را در غارت هستى مردم آزاد مىگذاشتند وقتى كه فرياد مردم بلند مىشد . بجاى دادرسى به نفع مردم ، شاه اموال فرمان‌رواى ظالم را به نفع جيب خود مصادره مىكرد و حاكم ديگرى بجاى او مىگماشت . سعدى با شجاعت فراوان سلاطين و ارباب قدرت را به مسئوليت خطيرى كه به عهده دارند واقف مىكند :
چنان خسب كايد فغانت به گوش * اگر دادخواهى برآرد خروش كه نالد ز ظالم كه در دور تست * كه هرجور كاو مىكند جورتست نه سگ دامن كاروانى ، دريد * كه دهقان نادان كه سگ پروريد دلير آمدى سعديا ، در سخن * چو تيغت به دست است فتحى بكن بگوى آنچه دارى كه حق گفته به * نه رشوت ستانى و نه رشوه ده طمع بند و دفتر ز حكمت بشوى * طمع بگسل و هرچه دانى بگوى
سعدى شيرازى در آثار منظوم خود نيز مكرر ، امرا و سلاطين را به دادگسترى و عدالتخواهى دعوت كرده است :
به نوبتند ملوك اندر اين سپنج سراى * كنون كه نوبت توست ، اى ملك به عدل گراى چو دوستى كند ايام اندك‌اندك بخش * كه روز بازپسين دشمنست جمله رباى چه مايه بر سر اين ملك سروران بودند * چو دور عمر بسر شد ، در آمدند ز پاى درم بحورستانان زر بزينت ده * بناى خانه كنانند و بام قصر انداى به عاقبت خبر آمد كه مرد ظالم مرد * به سيم سوختگان رز نگار كرده سراى ديار مشرق و مغرب به جوى ، جنگ مجوى * دلى به دست كن و زنگ خاطرى بزداى
هامش
( 1 ) . كليات سعدى ، چاپ بمبئى ، رسالهء پنجم ، ص 26