پريشان مىكنى ، مگر سر پادشاهى ندارى ؟ »
همچنين سعدى در يكى از قصايد معروف خود به اين مطلع :
بسى صورت بگرديده است عالم * وزين صورت بگردد عاقبت هم
سلاطين بيدادگر را از قيام و عصيان خلق بيم مىدهد و مىگويد :
به نقل از پادشاهان ياد دارم * كه شاهان عجم كيخسرو جم
ز سوز سينهء فرياد خواهان * چنان پرهيز كردندى كه از سم
كه مردان چون بگرد آيند بسيار * به تنگ آيد روان ، در خلق ضيغم « 1 »
حرامش باد ملك و پادشاهى * كه پيشش مدح گويند از قفا ذم
غالبا در مواردى كه بين سلاطين ، امرا و خانها ، براى در دست گرفتن قدرت اختلاف مىافتاد امير ياخانى كه زيرك بود ، از افكار و تمايلات عمومى پيروى مىكرد و از قدرت خلق استمداد مىجست . فى المثل در اختلافى كه بين شاهرخ و خليل سلطان ( در عهد بازماندگان تيمور ) پديد آمده بود « شاهرخ با مخالفان و دشمنان خليل سلطان روابط محرمانه برقرار كرد و در خفا براى به دست آوردن ماورء النهر زمينهسازى مىكرد ، شاهرخ محرمانه به نارضايتى مردم سمرقند و افسران و افراد اردوى خليل سلطان دامن مىزد ، و آنان را بر ضد شاه جوان تحريك مىنمود . نارضايتى مردم سمرقند ، از عدم توجه خليل ، به وضع پريشان آنان و قحط و غلاى شديد سرچشمه مىگرفت ، عين همان فلاكت و بدبختى بسال 1407 ميلادى در خراسان هم رخ داد ليكن شاهرخ مسلط به اوضاع بود و با اقدامات مجدانه خود ، از مرگومير اهالى جلوگيرى كرد و مردم را بيش از پيش به سوى خود جلب نمود . » در حالى كه خليل سلطان و شاه ملك ، معشوقه او ، خزانه مملكت را بىهوده خرج مىكردند . اشخاص نالايق را به كارهاى مهم مىگماشتند . مردم كه ديدند مقدرات آنها به دست زنان دربارى و عناصر متملق و نالايق افتاده است ، بكمك عمال و ايادى شاهرخ پرداختند و راه را براى پيشرفت قواى شاهرخ به سوى ماوراء النهر هموار كردند . » « 2 »
علت دشمنى مردم با احمد قابض
« احمد قابض ( خواجه درويش ) ، يكى از شقىترين و بدنامترين مردان روزگار است ، به طورى كه خواند مير در دستور الوزرا ( ص 453 ) آورده ، اين مرد مدتها در مقام صاحبجمعى و قابضى بوده و بعدا امير تومان دار السلطنه هرات شد . در سنه احدى عشر و تسعمائه ( 911 ) كه صاين الدين على در دوران پادشاهى سلطان حسين ميرزا به قدرت رسيد ، اين مرد بدنهاد را از كار بر كنار و زندانى كرد . ولى پس از چندى كه امير محمد ولىبيك به زمامدارى رسيد ، صاين الدين به زندان رفت و احمد قابض بر مسند صاين الدين على تكيه زد و به مردمآزارى مشغول شد . « 3 » « . . .
هامش
( 1 ) . يعنى شير
( 2 ) . الغ بيك و زمان وى ، ص 118 به بعد
( 3 ) . نقل از دهخدا ، لغتنامه ، ص 1459