از صبح تا شام در فكر آن بود كه آيا كدام بيچاره را در قيد بلا اندازد . . . اگرچه بر سبيل رشوت مبلغها از مردم گرفتى ، اما به ساختن مهم ايشان نپرداختى . . . به واسطه شرارت آن سرخيل ارباب خباثت ، دود از دودمانها برآمد . . . » عاقبت شبى در حالى كه مست و مخمور بود ، به دست جوانمردى كشته شد . چون خبر مرگ او به گوشها رسيد ، مردم سخت شادمان شدند . « هر دو كس كه يكديگر را مىديدند ، مانند ايام عيد ، مراسم تهنيت و مباركباد به جاى مىآوردند .
به لعنت كسى را سزاوار دان * كه زحمت رساند به خلق جهان
و چون توهم آن بود كه اگر چشم عوام بر جنازه او افتد ، هجوم و ازدحام نموده ، به زخم سنگ جسد آن بىفرهنگ را متلاشى سازند ، سه روز در طويله امير يوسف على ماند و در آن ايام . . . مردمى كه مىخواستند كه به نظر عبرت در آن كم سعادت نگرند ، يكيك يا دودو به رسم رونما چيزى مىدادند و مبلغى كلى ازين ممر به حصول پيوست و بالاخره شبى جسد متعفن آن مدبر را از شهر بيرون بردند ، در مغاك انداخته و از وهم مردم گورش را ظاهر نساختند » « 1 »
با وجود استقرار حكومتهاى فردى در شرق ، زمامداران و شهرياران ناگزير بودند كمابيش به افكار عمومى توجه كنند و گاه در برابر اعتراض و مقاومت مردم ، عقبنشينى نمايند چنانكه يك بار ، پس از حملهء مغول به ايران به علت بىكفايتى و عياشى و ولخرجى كيخاتو خان و وزير بىتدبيرش صدر جهان ، خزانه ، از پول تهى گرديد و كار افلاس به جائى رسيد كه گاهى براى خريد يك گوسفند جهت مطبخ ايلخان ، پولى در خزانه نبود ، در چنين شرايطى يك نفر يهودى ، به نام عز الدين براى حل مشكل بىپولى ، پيشنهاد كرد كه به جاى زر و سيم رايج ، پول كاغذى « چاو » را در ممالك ايلخانى رايج كنند و به بحران موجود ، با اين تدبير پايان بخشند .
طرح عز الدين مورد موافقت صدر جهان و كيخاتو قرار گرفت ، با وجود مخالفت افكار عمومى ، با صرف مبلغى گزاف ، دستگاهى به نام چاوخانه ايجاد كردند و پس از تهيه و آماده شدن اوراق بهادار ، مردم را به زور به قبول آن واداشتند و مقرر گرديد هركس از قبول آن خوددارى كند ، كشته شود . ولى تلاش مقامات دولتى در راه اشاعه چاو مفيد نيفتاد در تبريز تمام بازارها بسته شد . و آذوقه ناياب گرديد ، مردم تبريز صدر جهان را « صدر كاغذى » خواندند در شيراز و ديگر بلاد صداى اعتراض مردم بلند شد و مردم حاضر نشدند كالاهاى خود را در مقابل چاوى كه خالى از وجه بود از كف بدهند . « صدر جهان چون وضع را سخت آشفته ديدى ، كيخاتو را متقاعد كرد كه فرمانى داير به نسخ چاو صادر كند . » « 2 »
اكنون بار ديگر عقايد و افكار صاحبنظران ايرانى را در پيرامون سياست ( پس از حملهء
هامش
( 1 ) . نقل از دهخدا ، لغتنامه ، ص 251 .
( 2 ) . نگاه كنيد به تاريخ مغول ، عباس اقبال ، از ص 248 تا 251