ابواب رجاء و خوف بر خلق مسدود نگرداند ، و در دفع متعديان و امن راهها و حفظ ثغور و اكرام اهل پاس و شجاعت ، تقصير جايز ندارد ، و مجالست و مخالطت با اهل فضل و رأى كند ، و به لذاتى كه خاص بنفس او تعلق دارد التفات ننمايد . . . و فكر از تدبير امور ملك يك لحظه معطل نگرداند . چه قوت فكر ملوك در حراست ملك ، بليغتر از قوت لشكرهائى عظيم باشد . و جهل به مبادى ، موجب وخامت عواقب بود . . . و اين جمله تبعه سوءتدبير يك تن باشد . و بر جمله بايد كه با خود انديشه نكند كه چون زمام حل و عقد عالم دريد تصرف من آمده است بايد كه در ساعات راحت و فراغت من بيفزايد كه اين تباهترين اسباب فساد رأى ملوك باشد ، بلكه سبيل او آن بود ، كه از ساعات سهو و راحت ، بل از ساعات امور ضرورى مانند طعام و شراب خوردن و خواب كردن و معاشرت با اهل و ولد كاهد و در ساعات عمل و تعب و فكر و تدبير افزايد . و بايد كه اسرار خود پوشيده دارد احتياج به مشاورت و استمداد عقول ، آن بود كه مشاورت با اصحاب همت و عزت و تدبير كند . . . و با ضعفاى عقول مانند زنان و كودكان البته نگويد . . . و بايد كه دايما منهيان و متجسسان به تفحص از امور پوشيده و خصوصا احوال دشمنان مشغول باشند و از احوال دشمنان رأيهاى ايشان معلوم كند . . . در استمالت اعداء و طلب موافقت از ايشان با قصى الغايه بكوشد . و تا ممكن بود چنان سازد كه به مقابله و محاربه محتاج نگردد . . .
بعد از آن شرايط حزم و سوءظن به تقديم رساند و بر محاربه اقدام نكند مگر بعد از وثوق به ظفر تا بتدبير و حيله تفريق اعداء و استقبال ايشان ميسر شود ، استعمال آلت حرب از حزم دور بود . . .
و بايد آخر همه تدبيرها و استقبال ايشان ميسر شود ، استعمال آلت حرب از حزم دور بود . . . و بايد آخر همه تدبيرها محاربه بود . . . در تفرقه اعداء تمسك به انواع حيل و تزويرات و نامهها به دروغ ! مذموم نباشد . . . مهمترين شرايط حرب تيقظ ( بيدارى ) و استعمال جاسوس و طلابه بود . . . از احتياط و حزم چيزى كم نكند و تا ممكن بود كسى را كه بنده اسير توان گرفت ، نكشد . . .
بعد از ظفر البته قتل نفرمايد و عداوت و تعصب استعمال نكند . . . » « 1 »
در مناهج الطالبين فى معارف الصادقين تأليف على بن الحسن بن على المشتهر به علاء القزوينى الهلالى ( مؤلف در سالهاى 788 - 779 ) چنين آمده است : از ارسطو پرسيدند كه به غير از حق سبحانه و تعالى سزاوار است ، كه او را پادشاه خوانند ؟ گفت : « آنك او را علم و عدل و نصفت و شجاعت و سخاوت و حلم و ترحم و عفو و كرم و آنچ مناسب آن باشد از خصال حميده و مكارم اخلاق ، به درجهء كمال رسيده باشد . چه پادشاهان به « فرايزدى » و روشنى جان و پاكى تن و بزرگى اصل و دولت . . . پادشاهى توانند كرد و فرايزدى را چند معنى گفتهاند ، عقل و علم و عدل ، و تيزفهمى و ادراك هرچيز . . . و فرهنگ و شجاعت و سوارى و مردانگى و دليرى و آهستگى و خوشخويى و داد مظلوم از ظالم ستدن و دوستى ملك و رعيت و سرورى و
هامش
( 1 ) . اخلاقنامه ، ص 277 به بعد