تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
به نظر خواجه ، مراعات حال چهار صنف ضرورى است : اول - « اهل قلم مانند ارباب علوم و معارف و فقها و قضات و كتاب حساب ، و مهندسان و منجمان و اطباء و شعرا كه قوام دين و دنيا به وجود ايشان بود و ايشان به مثابه آبند در طبايع . دوم - اهل شمشير ، مانند مقاتلان و مجاهدان و مطوعه ( فرمانبرداران ) و غازيان ( جنگجويان ) و اهل ثغور و ارباب پاس و شجاعت و اعوان باب ملك و حارسان دولت كه نظام عالم به توسط ايشان بود . . . سوم - اهل معامله چون تجار كه بضاعات از طرفى به طرفى برند و چون محترفه و ارباب صناعات . . . كه معيشت نوع ، بىتعاون ايشان ممتنع بود . چهارم - اهل مزارعت ، چون برزگران و دهقانان و اهل حرث و فلاحت كه اقوات همه جماعات مرتب دارند و بقاى اشخاص بىمدد ايشان محال بود . » و چنان‌كه از غلبه يك عنصر بر ديگر عناصر انحراف مزاج از اعتدال . . . لازم آيد از غلبه يك صنف از اين اصناف بر سه صنف ديگر انحراف امور اجتماع از اعتدال و فساد نوع لازم آيد ، و از الفاظ حكما در اين معنى آمده است كه : « فضيلة الفلاحين هو التعاون بالاعمال و فضيلة التجار هو التعاون بالاموال ، و فضيلة الملوك هو التعاون بالاراء و السياسه و فضيلة الالهين هو التعاون بالحكم الحقيقه ، هم جميعا يتعاونون على عمارة المدن بالخيرات و الفضايل . » يعنى برترى كشاورزان به كمك كردن از راه كوشش و همكارى است و فضيلت بازرگانان كمك از راه ثروت است و فضيلت پادشاهان كمكى است كه از راه مشورت و سياست به منصه ظهور مىرسانند . و برترى حكماى الهى يارى و كمكى است كه اين جماعت از راه صدور احكام به مردم مىكنند . و مجموع اين طبقات و گروهها از راه همكارى و هم‌آهنگى مشترك ، سازمان اجتماع را به سوى نيكيها و فضايل رهبرى مىكنند . » شرط دوم در معدلت ، آن بود كه در احوال و افعال اهل مدينه نظر كند ، و مرتبه هريكى برابر قدر استحقاق و استعداد تعيين نمايد . سپس خواجه ، مردم را از لحاظ موقعيت اجتماعى و منافع و زيانهائى كه ممكن است به مردم برسانند به پنج گروه تقسيم مىكند و در مورد عناصر شرير و مزاحم مىگويد : « اگر شر ايشان عام و شامل نبود ، با ايشان بايد مدارا كرد . و اگر شر ايشان عام باشد ، بايد از راه حبس ، قيد ، نفى ، و بالاخره اگر ضرر آنان بسيار باشد از راه قتل به زيان مستمر آنان پايان داد . » ولى خواجه نصير الدين تأكيد مىكند كه در اجراى حكم قتل ، بايد تأمل و مطالعهء فراوان كرد و در راه اصلاح حال تبهكار ، بايد تلاش فراوان نمود . به طور كلى خواجه در اين فصل ، مكرر هيأت حاكمه و زمامداران را به رعايت عدالت و تأمين مصالح عمومى تبليغ مىكند و مانند خواجه نظام الملك ، به كسانى كه مسئوليت ادارى كشورى را به عهده گرفته‌اند مىگويد : « بايد كه اصحاب حاجات را از خود محجوب ندارد و سعايت ساعيان بىبنيه نشنود و